جغرافیای مقاومت: زمین‌های ناهموار و پویایی‌های‌ جنبش ملی کورد در روژ‌هه‌لات کوردستان

 

دانلود نسخه PDF

مقدمه[1]

گزاره‌ی «کوردها دوستی جز کوهستان ندارند» ترجیع‌بندِ مشترکِ اکثرِ تحلیل‌ها پیرامون سیاست در کوردستان است؛ عبارتی که پیوندِ میان جغرافیا و مقاومتِ کوردی را در ذهن تداعی می‌کند. اما باوجود طنینِ پرقدرتِ این مشاهده‌ی عمیق در تاریخِ کوردستان، کمتر پیش آمده است که این مفهوم به‌شکلی تئوریک تبیین و به‌طور سیستماتیک در مطالعاتِ آکادمیکِ مربوط به «سیاستِ مقاومت» و «جنبش ملی کورد» گنجانده شود. ادبیاتِ موجود در حوزه‌ی مطالعات کوردی، عمدتاً بر سویه‌های سیاسی (Jwaideh 2006)، ژئوپلیتیک (Romano 2006) و اجتماعی-اقتصادی (Koohi-Kamali 2003; Vali 2011) جنبش کوردی تمرکز داشته‌اند. در نتیجه، جای خالیِ پژوهش‌هایی که به «جغرافیا» و «فضا» به‌عنوان عناصرِ برسازنده‌ی سیاست در کوردستان بپردازند، به‌شدت احساس می‌شود.

بااین‌حال، به‌شکلی متقاعدکننده نشان داده شده است که جغرافیا تنها یک پس‌زمینه یا بسترِ خنثی نیست، بلکه عنصری قوام‌دهنده در تولید و به‌چالش‌کشیدنِ قدرت به شمار می‌رود (Korf, Engeler, and Hagmann 2010)؛ عاملی پویا که به‌ویژه در مبارزاتِ رهایی‌‌بخشِ ملت‌های بی‌دولت و منازعات اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند. در این دست مبارزات، ابعاد فضاییِ نبرد به‌شکلی جدی به ماهیتِ «مقاومت» و «سرکوب» جهت می‌دهند. گرچه پژوهشگران در تحلیل مبارزات کوردستان، به زمین‌های کوهستانی این منطقه اشاره کرده‌اند (Dahlman 2002; O’Shea 2006)، اما تمرکز بیش ‌از‌ حد آن‌ها بر مفاهیم «مرز» و «ژئوپلیتیک» اغلب موجب شده تا از جغرافیا به‌‌مثابه‌‌ فضایی که محصولِ تعاملات اجتماعی و عرصه‌ی کشمکش‌های سیاسی است، غافل بمانند.

به‌ویژه در مورد جنبش ملی کورد در روژهلات (بخش شرقی کوردستان که امروزه تحت‌کنترل دولت ایران است)، نقش جغرافیا به‌عنوان عاملی اجتماعی‌ـ‌اقتصادی و مؤثر در شکل‌دهی به این مبارزه، هنوز به‌طور کافی مورد بررسی قرار نگرفته است. کوهی‌کمالی (2003) در تحلیل روند شکل‌گیری و توسعه‌ی جنبش‌های کوردی، بر اهمیت جغرافیا در شکل‌دهی به زندگی اقتصادی و تقویت انسجام اجتماعی، به‌ویژه از رهگذر جابه‌جایی‌های فرامرزیِ قبایل کورد پیش‌از شکل‌گیری دولت مدرن در ایران، تأکید می‌‌ورزد. بااین‌حال، در رویکرد او، جغرافیا پدیده‌ای ایستا تلقی می‌شود و دگرگونی‌ها و پویایی‌های فضایی‌ای که دولت به‌واسطه‌ی نظامی‌سازی و ایجاد زیرساخت‌ها تحمیل کرده است، نادیده گرفته می‌شوند. این دگرگونی‌های ناشی از سیاست‌های دولتی، نه‌تنها فضای فیزیکی را دگرگون می‌کنند، بلکه با شیوه‌های مبارزه‌ای که احزاب کوردی برمی‌گزینند، در تعامل‌اند و نیز از آن‌ها تأثیر می‌پذیرند.

به همین ترتیب، سعیدی (2025) با تمرکز بر سیاست‌ فضایی کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کوردستان ایران) پس‌از انقلاب ۱۳۵۷، مداخله‌ای ارزشمند در برجسته‌سازی ابعاد فضایی مبارزه‌ی سیاسی در کوردستان ارائه می‌دهد. بااین‌حال، تحلیل او نقش دولت ایران را در شکل‌دهی به جغرافیای فیزیکی و تولید «فضای دولتی» نادیده می‌گیرد و در نتیجه، مبارزه‌ی کومله را از شرایط ساختاری‌ای که شکل‌گیری و تحول آن را رقم زده‌اند جدا می‌کند. این غفلت از جغرافیا و بُعد فضایی آن، به تحلیل‌هایی تقلیل‌گرایانه از ملت‌سازی می‌انجامد که نقش بنیادیِ «ساخت قلمرو» و تأثیر آن بر روابط قدرت در درون فضای دولت را نادیده می‌گیرند. ازاین‌رو، ارزیابی‌های موجود از ظرفیت سازمانی و جایگاه سیاسی احزاب کوردی فاقد عمق فضایی‌اند و در نظر نمی‌گیرند که چگونه مداخله‌ی دولت در عرصه‌ی جغرافیایی، حضور و کنش سیاسی آن‌ها در میدان نزاع را به‌طور مادی و عینی محدود کرده است.

این مقاله با هدف پرکردن این خلأ، به واکاوی نقش جغرافیای کوردستان- به‌عنوان فضایی که در بستر مناسبات اجتماعی برساخته شده- در شکل‌دهی به جنبش کوردی در روژهلات از ۱۹۷۹ تا ۲۰۲۴ می‌پردازد. همچنین نشان می‌دهد که چگونه تعاملات نزاع‌آمیز میان احزاب سیاسی کورد و دولت ایران، به‌نوبه‌ی‌خود، مکان‌ها و عرصه‌های مبارزه را دگرگون کرده‌اند. این مطالعه به‌طور انتقادی روندی را بررسی می‌کند که طی آن بازیگران و نهادهای کلیدی، به‌ویژه دولت ایران، فضاهای اجتماعی-اقتصادی و فیزیکی را برساخت می‌کنند؛ فضاهایی که منطقه‌ی نزاع را شکل می‌دهند و استراتژی‌های مقاومت کوردی را در گذر زمان متأثر می‌سازند.

مقاله چارچوب تحلیلی جدیدی ارائه می‌کند که رویکرد نهادی در ادبیات منازعات اتنیکی را به نظریه‌ی هنری لوفور درباره‌ی «تولید اجتماعی فضا» و مفهوم «قلمروسازی دولت» پیوند می‌زند. این چارچوب، عرصه‌ی مبارزه را در منطق فضایی دولت–ملت قرار می‌دهد و ماهیت پویا و در‌حال تحول فضاهای مقاومت را روشن می‌کند. علاوه‌بر‌این، مزایای استراتژیک مرکب و سه‌گانه‌ی جغرافیا در منازعات طولانی‌مدت و فراملی را نشان می‌دهد. محور اصلی این چارچوب، مفهوم «قدرتِ تحرک و جابه‌جایی» است؛ مفهومی برگرفته از اقتصاد نهادی که توضیح می‌دهد چگونه تغییرات مکانی و جابه‌جایی میان فضاهای مختلف دولتی- که با عبور از زمین‌های صعب‌العبور و مرزهای بین‌المللی تسهیل می‌شود- سلطه‌ی دولت را به چالش می‌کشند و در تداوم نهادهای سیاسی و حفظ پویایی مبارزات نقش محوری ایفا می‌کنند.

بدین‌ منظور، این مقاله از روش روندکاوی[1] برای ترسیم چهار مرحله از جنبش کوردی استفاده می‌کند که به‌میانجی تغییرات در شدت درگیری‌ها و تغییرات فضایی متناظر در مبارزه‌ی احزاب سیاسی کورد شناسایی شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که هم روند تاریخی و هم تغییرات مکانی جنبش قابل رصد و تحلیل باشد. تحلیل ارائه‌شده از منابع متنوع و ترکیبی شامل گزارش‌های پیش‌تر بررسی‌نشده‌ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره‌ی عملیات زمینی در کوردستان طی جنگ ایران و عراق و داده‌های کمی برنامه‌ی UCDP (داده‌های منازعات اوپسالا) که برای ترسیم الگوهای زمانی درگیری مسلحانه و زمینه‌سازی یافته‌های کیفی در پویایی‌های گسترده‌تر منازعه به کار می‌رود، بهره می‌گیرد. به‌علاوه، مقاله نقشه‌هایی که توسط نویسنده تهیه یا از منابع دیگر استخراج شده‌اند را به‌موازات مستندات سازمان‌های مردم‌نهاد محیط‌زیستی و حقوق بشری درباره‌ی مداخلات دولت ایران در جغرافیای کوردستان در بر می‌گیرد. این ترکیب منابع، پایه‌ی تجربی پژوهش را تنوع می‌بخشد و بُعد فضایی تحلیل را برجسته می‌کند؛ به‌گونه‌ای که رابطه‌ی میان مداخلات دولت، تغییرات جغرافیایی و استراتژی‌های مبارزاتی احزاب کوردی در طول زمان به‌روشنی آشکار می‌شود و امکان تحلیل نظام‌مند و دقیق روندهای تاریخی و فضایی جنبش فراهم می‌آید.

روند مقاله به‌این‌ترتیب است: ابتدا چارچوب مفهومی را ترسیم می‌کنم که بنیان‌های فضایی و نظری استدلال را شکل می‌دهد، و سپس به اختصار به معرفی زمینه‌ی جغرافیایی کوردستان می‌پردازم. در ادامه، به دهه‌ی ۱۹۸۰ بازمی‌گردم تا نشان دهم چگونه زمین‌های صعب‌العبور روژهلات مقاومت مسلحانه‌ی کوردی را شکل داده­ است. بر همین اساس، جنگ ایران و عراق را به‌عنوان نقطه‌ای تعیین‌کننده در «قلمروسازی» قدرت دولت در کوردستان تحلیل می‌کنم و نشان می‌دهم چگونه تحولات منطقه‌ای، روابط دولت و بازیگران غیردولتی را دستخوش تغییر کرده است. سپس تحلیل به مرحله‌ی دیگری از مبارزه می‌رسد: شکل‌گیری حزب حیات آزاد کوردستان در سال ۲۰۰۴، که محدودیت‌های مستمر کنترل و سلطه‌ی دولت ایران در سراسر منطقه را آشکار می‌کند. مقاله در نهایت با ترکیب این تحولات نتیجه می‌گیرد که سیاست کوردی در روژهلات اساساً تحت‌تأثیر تعامل مستمر و نزاع‌آمیز میان مقاومت کوردی و دولت ایران شکل گرفته است؛ تعاملی که در طول، درون و فراتر از عرصه‌های نزاع در کوردستان جریان دارد و ساختار و دینامیک آن را تعیین می‌کند.

چارچوب مفهومی

چارچوب‌بندی جغرافیای منازعه: رویکردی لوفوری

مطالعات معاصر صلح و نزاع، به‌طور فزاینده‌ای، جنگ و صلح را بر‌اساس بنیان‌های مادی و تولید اجتماعی فضا بررسی و فراتر از دیدگاه‌های جغرافیایی ایستا حرکت می‌کنند. این رویکرد جدید بر چند پیشرفت تحلیلی کلیدی استوار است: نقش محوری دولت در برساخت فضا (Lefebvre 1974)، توسعه‌ی نابرابر سرمایه‌داری (Harvey 2006)، ناهمگونی فضایی جوامع درگیر منازعه (Souza 2024)، و نابرابری‌های فضایی در داخل کشور و فضاهای شهری به‌عنوان عوامل محرک شورش، قیام و جنبش‌های اجتماعی (Murshed and Gates 2005; Stewart 2008). چنین نگاه فضایی‌ای، به‌ویژه در فهم مبارزات ملت‌های بی‌دولت برای دفاع از منافع جمعی‌شان، ازجمله مطالبه حقوق و کسب رهایی ملی، اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا به ما کمک می‌کند تعاملات پویا میان بازیگران دولتی و غیردولتی را درک کنیم که به‌طور مستمر میدان مبارزه را بازآرایی می‌کنند و الگوهای گسترده مقاومت و نزاع سیاسی را شکل می‌دهند.

دولت-ملت‌سازی مستلزم تعریف و شکل‌دهی یک قلمرو ملی است  (Lefebvre 1974) و در این فرایند دولت با مداخلاتی در جغرافیای فیزیکی، زمین و قلمرو، آن را قابل دسترسی، کنترل و اداره می‌کند. این مداخلات نه‌تنها امکان مدیریت را فراهم می‌آورند، بلکه شرایط لازم برای تصاحب اقتصادی و تسلط سیاسی را نیز ایجاد می‌کنند. با‌این‌حال، قلمرو ملی، یک موجودیت فیزیکی ایستا نیست؛ بلکه محصول تعامل تاریخی و پویا میان دولت، درگیری‌های درون‌دولتی، جنگ‌ها، منازعات داخلی مانند جنبش‌های اجتماعی یا مطالبات خودمختاری منطقه‌ای و زمینی است که دولت مالک آن تعریف می‌شود و آن را اداره و از منابع آن بهره‌برداری می‌‌کند (Elden & Berner, 2009).

در همین راستا، با توسعه زیرساخت‌ها، چارچوب‌های قانونی و برنامه‌ریزی فضایی، سیستم‌های جغرافیایی و اجتماعی-اقتصادی در هم ادغام شده و انسجام قلمرویی تقویت می‌شود؛ این روند به دولت امکان می‌دهد منابع اقتصادی قلمرو را مدیریت و حاکمیت خود را تثبیت کند (Lefebvre, 1974, vol. 4). در چنین چارچوبی، دولت قدرت خود را اعمال و آن را برای پیشبرد ایدئولوژی‌های ملی و اجرای پروژه‌های توسعه‌ای تحمیل می‌‌کند (Agnew, 1995; Commons, 1924)؛ به‌گونه‌ای که رابطه میان فضا، منابع و حاکمیت به‌شکل منسجم در مرکز سیاست ملی قرار می‌گیرد. بنابراین، ساخت قلمرو فراتر از تغییرات فیزیکی است؛ این فرایند عمیقاً در روابط اجتماعی تنیده شده و قلمرو و فضا را ازطریق کنش‌های سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک دولت مدرن شکل می‌دهد و هم‌زمان صحنه‌ی نزاع و کشمکش دائمی میان دولت و مردم باقی می‌ماند (Claret 2023).

حاکمیت دولت مدرن ازطریق فرایند «قلمروسازی» اعمال می‌شود؛ در این فرایند، دولت فضاها و سرزمین‌ها را به قلمرویی مشخص، قانون‌مند و نمادین تبدیل و آن را ازطریق استراتژی‌های قلمروسازی مدیریت می‌کند (Agnew, 2005). برنر و الدن این استراتژی‌ها را «طرح‌های کلان برای تعیین، تثبیت و سازماندهی قلمرو دولت» می‌نامند (2009، ص. 368)، که به دولت‌ها امکان می‌دهد قدرت سیاسی خود را حفظ و انباشت سرمایه را تسهیل کنند. این فرایند اغلب با استخراج منابع از مناطق پیرامونی‌شده همراه است و نشان‌دهنده پیوند میان سازمان‌دهی قلمرو، تمرکز قدرت و کنترل اقتصادی است(Hechter, 2017; Wallerstein, 2011).

این استراتژی‌ها شامل برنامه‌ریزی فضایی، توسعه‌ی زیرساخت‌ها مانند جاده‌ها، راه‌آهن و شبکه‌های مالی، و ملی‌سازی قلمرو است که زمین و جوامع مختلف ازجمله گروه‌های بی‌دولت یا به‌حاشیه‌رانده‌شده را در چارچوب قلمرویی و نهادی دولت ادغام و در بسیاری موارد ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آن‌ها را دگرگون می‌‌کند. ادغام اقتصادی ازطریق تجارت، تولید و جریان سرمایه، قدرت و نفوذ دولت را تقویت می‌کند و ساختارهای سیاسی و اقتصادی قلمرو را شکل می‌دهد. نمونه‌های عملی این فرایند، ایجاد مناطق استخراج منابع و مناطق تجاری را شامل می‌شود (Kratochwil 1986 ; Moore 2009). بنابراین، دولت‌ها با ترکیب استراتژی‌های قلمروسازی و مکانیزم‌های اقتصادی، به‌طور مداوم حاکمیت و نظم فضایی خود را بازتعریف می‌کنند. این بازتعریف به آن‌ها امکان می‌دهد هم به فشارهای داخلی مانند مقاومت گروه‌های بی‌دولت و اقلیت‌های ملی که نظم سیاسی و فضایی تحمیلی را به چالش می‌کشند و هم به فشارهای خارجی پاسخ دهند و در نتیجه کنترل و انسجام قلمروی خود را حفظ کنند.

قلمروسازی و کنترل اقتصادی دولت نه‌تنها انسجام داخلی قلمرو را تقویت می‌کند، بلکه تأثیر عمیقی بر ملت‌ها و گروه‌های بی‌دولت دارد. برساخت دولت-ملت با تحمیل مرزهای قلمرویی بر مناطق و گروه‌های اتنیکی و ملی غیرحاکم، استقلال و خودگردانی آن‌ها را در عرصه‌های اقتصادی و نظامی به‌شکل چشمگیری محدود می‌کند. مبارزات این گروه‌ها ریشه در همین فرایندهای قلمروسازی، بهره‌برداری اقتصادی و سرکوب سیاسی دولت دارد که در طول تاریخ، اغلب ازطریق تهاجم، تسخیر حکومت استعماری یا ادغام میان امپراتوری‌ها در ساختار دولت‌های بزرگ‌تر ادغام شده‌اند (Kymlicka 1995, 11). لذا، مبارزه مداوم آن‌ها برای رهایی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، از مرزهای سرزمینی و استثمار اقتصادی دولت جدایی‌ناپذیر است. از همین رو، برای درک نقش جغرافیا در مبارزات ملت‌های بی‌دولت، باید آن را در چارچوب دولت-ملت و توسعه سرمایه‌داری تحلیل کرد. مداخلات دولت و استراتژی‌های قلمروسازی در مناطق مورد نزاع شامل ساخت زیرساخت‌های استخراج منابع و نظامی‌سازی نقاط استراتژیک، نه‌تنها چشم‌انداز فیزیکی و فضایی منطقه را بازتعریف می‌کنند، بلکه شکل و شدت درگیری‌ها و شیوه‌های مقاومت گروه‌ها را نیز تحت‌تأثیر قرار می‌دهند(Butcher, 2017) . این بدان معناست که مبارزات ملت‌های بی‌دولت نمی‌تواند جدا از تغییرات فضایی و اقتصادی اعمال‌شده توسط دولت فهمیده شود؛ آن‌ها همواره در تعامل مستقیم با قدرت و نظم فضایی دولت شکل می‌گیرند و این تعامل، ساختار و جهت‌گیری مبارزات را دستخوش تغییر می‌کند.

مزایای استراتژیک مرکب و سه‌گانه زمین‌های ناهموار

برای درک تأثیر جغرافیا بر شیوه‌ها و فضای مبارزات گروه‌های بی‌دولت، به‌ویژه در چارچوب گسترده‌تر شکل‌گیری قلمرو دولت، نیاز به یک چارچوب مفهومی قوی و دقیق داریم که بتواند رابطه و تقابل میان دولت و این گروه‌ها را به‌عنوان فرایندی پویا توضیح دهد. جغرافیا می‌تواند برای گروه‌های بی‌دولت یا دولت‌گریز منبعی حیاتی و ابزاری راهبردی در برابر دولت باشد؛ از دسترسی به منابع طبیعی و حمایت مالی برای بسیج اجتماعی گرفته تا بهره‌گیری از ویژگی‌های توپوگرافیک، مانند پناه‌گاه‌های طبیعی و ایجاد پایگاه‌های عملیاتی امن. با طولانی‌تر و فراملی‌شدن این منازعات (Salehyan, 2009)، توجه پژوهشگران بیش ‌از پیش به نقش مزیت‌های فیزیکی جغرافیای مبارزه جلب شده است؛ به‌ویژه در بررسی تأثیر آن بر پویایی درگیری‌های مسلحانه و توانایی دولت‌ها در مهار شورش‌ها(Buhaug, Gates, & Lujala, 2009; Fearon & Laitin, 2003). ازاین‌رو، ویژگی‌های فیزیکی مناطق نزاع، به‌ویژه زمین‌های ناهموار و صعب‌العبور[2]، به یکی از محورهای اصلی در مطالعه‌ی مدت و روند نزاع‌های اتنیکی و ملی تبدیل شده‌اند. چراکه همین ویژگی‌ها چارچوبی فراهم می‌کنند تا بتوان سازوکار مقاومت گروه‌های شورشی، چریکی و دولت‌گریز در برابر سلطه‌ی دولت و تداوم مبارزه‌ی آن‌ها را فهمید.

در تحلیل ویژگی‌های فیزیکی میدان‌های نزاع، به‌ویژه در درگیری‌هایی که جنبه‌ی مسلحانه نیز دارند، پژوهشگران معمولاً بر ناهمواری زمین[3] هم به‌عنوان شاخصی نظری و هم به‌عنوان معیاری برای سنجش مناطق کوهستانی، تأکید می‌کنند. منظور از ناهمواری زمین، تغییرات چشمگیر و معنادار ارتفاع در یک ناحیه است؛ مانند کوه‌ها، جنگل‌های انبوه و پوشش‌های گیاهی گسترده (Carter Shaver, & Wright, 2019).

بااین‌حال، نکته‌ای اساسی در مورد ناهمواری زمین وجود دارد: یکنواختی این ناهمواری‌ها لزوماً برتری استراتژیک برای گروه‌های چریکی و مسلح ایجاد نمی‌کند، زیرا استقرار پایگاه‌های بلندمدت و تداوم مبارزه را دشوار می‌‌کند. آنچه در واقع به بقای طولانی‌مدت این گروه‌ها و توانایی آن‌ها در گریز از کنترل دولت کمک می‌کند، توپوگرافی ناهمگون است؛ ترکیبی متنوع از کوه‌ها، دشت‌ها، دره‌ها، فلات‌ها و منابع آبی که شرایطی بهینه برای زیست و مبارزه فراهم می‌آورد. ‌چنین چشم‌اندازهای فیزیکی و زیست‌محیطی‌ای نه‌تنها نوعی محافظت طبیعی ایجاد می‌کنند، بلکه امکان تولید غذا، خودکفایی بلندمدت و محدودسازی دسترسی دولت را نیز فراهم می‌‌کنند؛ همان‌گونه که در نمونه‌ی فلات‌های شمالی ویتنام مشاهده شده است.

در همین راستا، با سنتز رویکردهای موجود درباب نقش جغرافیای فیزیکی، می‌توان مکانیسمی سه‌گانه و مرکب را مشخص کرد که از‌طریق آن، زمین‌های ناهموار مزایای استراتژیک مهمی برای گروه‌های چریکی فراهم می‌آورند و بدین‌ترتیب، به‌طور مستقیم بر فرایند نزاع تأثیر می‌گذارند: ۱- کاهش دسترسی دولت به این مناطق(Buhaug, Gates & Lujala, 2009; Clausewitz, 1989; Fearon &  Laitin, 2003; Rauch, 1999; Reardon, 2018; Tollefsen & Buhaug, 2015)، ۲- ایجاد پناهگاهی امن برای شورشیان به‌منظور گریز از شناسایی و ردیابی (Buhaug & Rød, 2006; Carter, Shaver & Wright, 2019; Scott, 2009) و فراهم‌کردن امکان تحرک فیزیکی مستمر برای مبارزان، که به آنان اجازه می‌دهد از سلطه‌ی دولت دور بمانند و پویایی مبارزه را حفظ کنند (Clausewitz, 1989; Scott, 2009; Vahabi, 2016). بااین‌حال، اگرچه ویژگی‌های فیزیکی میدان نزاع معمولاً ذاتی فضای زمینی و سطح زمین در نظر گرفته می‌شوند (Dunlop, 2016)، اما در واقع ماهیتی ثابت ندارند. مداخلات دولتی ازطریق ایجاد مناطق اقتصادی، فرهنگی و سیاسی متمایز- با تعیین مرزها، اجرای پروژه‌های توسعه‌ای و ساخت زیرساخت‌های عمومی- می‌تواند میدان نزاع را بازسازی کند. برای نمونه، تأسیس نهادهای اداری و عمومی، حضور و اقتدار دولت را در فضا تقویت کرده و در نتیجه، از مزایای استراتژیک یک منطقه برای بسیج اجتماعی یا مبارزه‌ی چریکی می‌کاهد.

مزیت اصلی زمین‌های ناهموار در آن است که به‌دلیل پیچیدگی‌های توپوگرافیک، دسترسی نیروهای دولتی به آن‌ها دشوار است. در محیط‌هایی چون جنگل‌های انبوه و دره‌های کوهستانی، شورشیان می‌توانند برتری عددی و تکنولوژیک نیروهای نظامی بزرگ‌تر را به‌طور مؤثری خنثی کنند (Chow & Han, 2023). چالش‌های لجستیکی مرتبط با اعزام نیرو، حفظ خطوط تدارکاتی و تداوم حضور نظامی، مداخله در چنین مناطقی را پرهزینه و پیچیده می‌کند و تلاش دولت برای ادغام و اداره‌ی این نواحی در قالب فضاهای دولتی را دشوار می‌سازد. از منظر اقتصادی نیز، شورش در مناطق دورافتاده‌ای با حداقل زیرساخت‌های جاده‌ای و فاصله‌ی قابل توجه از اقتدار مرکزی، به‌ویژه در کشورهای ضعیف از نظر مالی، بوروکراتیک و نظامی، عملی‌تر و محتمل‌تر است (Fearon & Laitin, 2003). پژوهش‌های بسیاری نشان داده‌اند که دسترسی دشوار به این زمین‌ها به گروه‌های شورشی امکان داده است در برابر نیروهای دولتی مقاومت کنند و دوام بیاورند، امری که به طولانی‌شدن درگیری‌ها انجامیده است. نمونه‌ی شاخص این وضعیت، شورش طولانی‌مدت گروه فارک (نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا – ارتش مردم) در کلمبیاست (Reardon, 2018). دومین مزیت استراتژیک زمین‌های ناهموار در توانایی آن‌ها برای فراهم‌کردن پناهگاه برای شورشیان نهفته است، به‌طوری که آن‌ها می‌توانند از شناسایی بگریزند و پایگاه‌ها، اردوگاه‌های آموزشی و مراکز عملیاتی خود را در مناطق دورافتاده مستقر کنند (Carter, Shaver, and Wright 2019).

توپوگرافی ناهموار و پوشش گیاهی انبوه، پناهگاهی طبیعی و مزایای قابل‌توجهی در اختیار شورشیان قرار می‌دهد و برتری نظامی نیروهای دولتی را به‌طور مؤثری خنثی می‌کند. چنین پناهگاهی به شورشیان اجازه می‌دهد حتی با ظرفیت عملیاتی محدود و فناوری کمتر پیشرفته، به بقا ادامه دهند. افزون‌براین، هنگامی که دولت‌ها به‌دلیل محدودیت‌های لجستیکی در نمایش قدرت برای نفوذ و حفظ کنترل بر این مناطق تلاش می‌کنند (Rauch 1999)، زمین‌های صعب‌العبور به نوعی به یک منطقه مقاومت طبیعی برای شورشیان تبدیل می‌شوند (Scott 2009). در جنگ ویتنام، جنگل‌ها به نیروهای ویت کینگ[4] امکان پناه‌گیری، اختفا و تحرک حیاتی می‌دادند؛ عاملی که نیروهای ایالات متحده را به اتخاذ اقداماتی، ازجمله بمباران با علف‌کش‌ها، سوق داد تا شورشیان را از این مزیت استراتژیک محروم کنند (Kocher, Pepinsky, and Kalyvas 2011).

در واقع، زمین‌های غیرقابل دسترس همچون جنگل‌های انبوه و کوه‌های صعب‌العبور، پناهگاه‌های طبیعی فراهم می‌کنند که تلاش‌های دولت برای قلمرو‌سازی، به میانجی ساخت و نگهداری پایگاه‌ها، خطوط ارتباطی، جاده‌ها و سیستم‌های نظارتی، را مختل می‌‌کند. دشواری در ایجاد و حفظ زیرساخت‌ها در مناطق کوهستانی، نیاز به نیروی انسانی و فناوری پیشرفته برای مقابله با مبارزان چریکی چابک را افزایش می‌دهد؛ امری که باعث شده است دولت‌ها، ازجمله ترکیه در مواجهه با چریک‌های حزب کارگران کوردستان، بیش از پیش به استفاده از پهپادها متکی شوند. پهپادها وسیله‌ای نسبتاً مقرون‌به‌صرفه برای تقویت نظارت، پوشش‌دادن مناطق دورافتاده و گسترده، جمع‌آوری اطلاعات حیاتی و اجرای حملات هدفمند ارائه می‌کنند (Kreuzer, 2016) . بااین‌حال، هرچند این سازگاری فناورانه به دولت‌ها در کاهش مزایای استراتژیک زمین‌های صعب‌العبور برای شورشیان کمک می‌کند، کنترل آن‌ها بر قلمرو ملی همچنان محدود باقی می‌ماند (Claret, 2023).

درحالی‌که دو مزیت استراتژیک نخست، یعنی غیرقابل دسترس بودن زمین و امکان پناه‌گرفتن در میدان نزاع، به‌خوبی مورد مطالعه قرار گرفته‌اند؛ قدرت تحرک و جابجایی بین فضاهای مختلف (مزیت سوم)، برای فهم بقای گروه‌های شورشی و تحول استراتژیک آن‌ها فراتر از مراحل ظهور تا تداوم نزاع، همچنان به‌خوبی تبیین نشده است. این دو مزیت نخست به‌تنهایی نمی‌توانند بقا و پایداری سازمانی و تحولات اشکال مبارزه میان بسیج خشونت‌آمیز و غیرخشونت‌آمیز را توضیح دهند. افزون‌بر‌این، تمرکز بیش‌ از‌ حد بر ویژگی‌های دفاعی میدان مبارزه، تحلیل نزاع را به جنبه‌های نظامی محدود می‌کند و از مسیر کلی‌تر مبارزات آزادی‌بخش غفلت می‌ورزد؛ مبارزاتی که همواره شاهد جابه‌جایی و تحول میان بسیج سیاسی، مقاومت مسلحانه و فعالیت مدنی هستند. درست همانطور که این تحولات مبارزاتی در تجربه کوردها در ایران پس‌از انقلاب ۱۳۵۷ مشاهده شد. بنابراین، درک این دگرگونی‌ها و تحولات برای فهم کنش سیاسی ملت‌های بی‌دولت حیاتی است و نیازمند چارچوبی است که بُعد فضایی زمین را فراتر از میدان نبرد در بر گیرد.

این مقاله استدلال می‌کند که قدرت تحرک و جابه‌جایی فیزیکی مبارزان نه مزیتی ثانویه، بلکه یکی از مؤلفه‌های بنیادین برتری در زمین‌های صعب‌العبور است؛ به‌ویژه برای گروه‌های فاقد دولت که در محدودیت‌های نظم دولت‌-ملت گرفتارند. از این منظر، امکان جابه‌جایی در فضا و گریز از نظارت و سلطه‌ی دولت، برای بقا، تداوم سازمانی و نهادی، و پویایی مبارزه اهمیتی حیاتی دارد. زمین‌های ناهموار در تعیین مسیر درگیری نقش‌آفرین‌اند، زیرا شرایطی فراهم می‌کنند که تحرک فیزیکی، پنهان‌ماندن از کنترل دولتی و تداوم مقاومت را ممکن می‌کند. همانطور که اسکات توضیح می‌دهد جوامع و گروه‌هایی که از سلطه‌ی دولت می‌گریزند، با تغییر موقعیت جغرافیایی در مناطق کوهستانی و عبور از مرزها، انعطاف‌پذیری خود را در برابر ساختارهای اقتدار دولتی حفظ می‌کنند (Scott 2009, 18–19). آنها با پرهیز از نظام‌های ثابت و سلسله‌مراتبی که بستر جذب اقتصادی، اداری و فرهنگی را فراهم می‌آورند، تا حدی استقلال خود را حفظ می‌کنند. برای این گروه‌ها، تحرک و انعطاف نه صرفاً انتخاب‌هایی تاکتیکی، بلکه ضرورت‌هایی استراتژیک‌اند؛ چراکه تا زمانی که اهدافشان محقق نشده، همین توان جابه‌جایی و حضور در مناطق دور از دسترس است که امکان تداوم مبارزه را برایشان فراهم می‌کند.

از همین ‌رو، شورشیان و گروه‌های چریکی، با استقرار در مناطقی خارج از کنترل دولت، جابه‌جایی میان قلمروهای دولتی، اتخاذ سبک زندگی منعطف و سیال، و حفظ توان تغییر مکان در موقعیت‌های بحرانی، قادرند در برابر سلطه و نظارت دولتی مقاومت کرده و خودمختاری خویش را حفظ کنند. زمین‌های ناهموار نه‌تنها امکان بقا را فراهم می‌کنند، بلکه به‌واسطه‌ی تسهیل تحرک- به‌ویژه عبور از مرزهای بین‌المللی- به شورشیان اجازه می‌دهند آنچه هیرشمن (1972) از آن با عنوان «خروج» یاد می‌کند را تحقق بخشند؛ یعنی گریز از محدودیت‌های قلمرو یک دولت حاکم و ورود به فضاهای سیاسی تازه‌ای که در آن می‌توانند تاکتیک‌های خود را بازتعریف کرده و فرایند نزاع را تغییر دهند. در این معنا، تحرک به‌شکلی بنیادین با مقاومت در برابر سلطه پیوند دارد، به‌ویژه زمانی که ساختارهای سلسله‌مراتبی تحمیلی، خودمختاری گروه‌های شورشی را تهدید می‌کنند. افزون‌بر‌این، جابه‌جایی میان مناطق مختلف به شورشیان امکان می‌دهد شبکه‌های ارتباطی خود را گسترش داده، پیوندها و اتحادهای جدیدی شکل دهند؛ عواملی که برای حفظ انسجام سازمانی و تداوم طولانی‌مدت مبارزه در برابر قدرت دولتی حیاتی‌اند (Kalyvas 2006).

در امتداد همین منطق، باید به بُعد ژئوپلیتیکی میدان نزاع و نقش شبکه‌های اتنیکی فرامرزی نیز توجه داشت؛ عوامل موثری که شیوه‌ی بهره‌گیری مبارزان از مزایای استراتژیک زمین را شکل می‌دهند و تداوم می‌بخشند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند این شبکه‌ها برای گروه‌های بدون دولت یا به‌حاشیه‌رانده‌شده، نه‌فقط منابع حمایت و پناه، بلکه سازوکارهایی حیاتی برای بقا و استمرار مقاومت‌اند. شکل‌گیری دولت‌-ملت‌های مدرن و ترسیم مرزهای بین‌المللی، ملت‌هایی چون کورد را چندپاره‌ کرده و در عین حال، پیوندهایی از خویشاوندی و همبستگی اتنیکی فرامرزی پدید آورده است (Cederman, Gleditsch, and Buhaug 2013). این مرزبندی‌های سیاسیِ تحمیلی، گروه‌هایی را شکل داده‌اند که بر پایه‌ی هویت مشترک و تجربه‌ی محرومیت سیاسی به هم پیوند می‌خورند. چنین پیوندهایی، با فراهم‌کردن امکان جابه‌جایی میان قلمروهای مختلف، به مبارزان اجازه می‌دهد نه‌تنها از کنترل دولت بگریزند، بلکه با بازتعریف قلمروهای مقاومت و ایجاد فضاهای فراملیِ کنش سیاسی، چالشی جدی در برابر منطق سرزمینی دولت ایجاد کنند (Cederman, Rüegger, and Schvitz 2022).

در نتیجه، تحرک فرامرزی که از رهگذر این شبکه‌های اتنیکی ممکن می‌شود، به یکی از مزیت‌های استراتژیک اصلی شورشیان بدل می‌شود. بااین‌حال، میزان و  نحوه‌ی تأثیر آن به شرایط ژئوپلیتیکی منطقه و جایگاه هر گروه در ساختار قدرت دولت‌های درگیر بستگی دارد (Cederman, Gleditsch, and Buhaug 2013). در بسیاری از موارد، حذف سیاسی در دو سوی مرزها محرک اصلی بسیج شورشیان است و  گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده را ترغیب می‌کند تا از روابط فرامرزی خود به‌عنوان ابزاری برای مقاومت استفاده کنند. در چنین بستری، واکنش دولت‌ها- با محدودسازی یا تسهیل جابه‌جایی مکانی- نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به دینامیک فرامرزی ایفا می‌کند. در تحلیل این شبکه‌های اتنیکی، پژوهشگران میان دولتِ‌ «میهن»[5]– دولت‌هایی که با شورشیان پیوندهای اتنیکی دارند و سطوح متفاوتی از حمایت ارائه می‌کنند، مانند روسیه در قبال اوکراین- و دولت‌ «میزبان»[6]– دولت‌هایی که این گروه‌ها در قلمروشان سکونت دارند و بنابر ملاحظات امنیتی استراتژی‌های متفاوتی در پیش می‌گیرند، مانند ترکیه در قبال کوردها- تمایز قائل می‌شوند(Cederman, Rüegger, and Schvitz 2022). ازاین‌رو، فهم مزیت‌های استراتژیک زمین در مبارزه‌ی کوردها مستلزم قراردادن آن در یک چارچوب منطقه‌ای و ژئوپلیتیکی گسترده‌تر است تا امکان مشاهده‌ی چگونگی تأثیر تغییرات در کنترل سرزمینی و خطوط مرزی بر الگوهای مقاومت و اشکال تحرک مبارزان را فراهم آورد (Arslan 2019).

جغرافیای فیزیکی و ابعاد فضایی کوردستان

کوردستان، در چارچوب نقشه‌نگاری رسمی مبتنی‌بر نظم دولت‌-ملت‌، تا حد زیادی نامرئی باقی مانده است؛ چرا که این نقشه‌ها اساساً برای حفظ تمامیت ارضی کشورهای حاکم طراحی شده‌اند و عامدانه کوردستان را نادیده می‌گیرند. بااین‌وجود، هویت و ابعاد فضایی این سرزمین در مجموعه‌ای از نقشه‌های تاریخی، مردم‌شناسی و سیاسی، شامل نقشه قاهره، نقشه ارائه‌شده در کنفرانس سان‌فرانسیسکو (O’Shea 2006, 154)، و نقشه‌های مورد استفاده‌ی پژوهشگران مطالعات کوردی به‌وضوح ترسیم شده است؛ از منظر جغرافیایی، کوردستان با اراضی کوهستانی‌اش شناخته می‌شود؛ پهنه‌ای که رشته‌کوه‌های آناتولی و زاگرس و همچنین دشت‌ها و پستی‌های منطقه را در بر گرفته و بسترساز شکل‌گیری جنبش‌های کوردی شده است. گسستگیِ جغرافیاییِ کنونیِ این سرزمین میان ایران (روژهلات)، عراق (باشور)، ترکیه (باکور) و سوریه (روژاوا)، پیامد رقابت‌های ژئوپلیتیک دیرینه و مداخلات قدرت‌های امپریالیستی است. در واقع، تقسیمات استعماری پس‌از جنگ جهانی اول که در توافقنامه سایکس‌-پیکو رسمیت یافت، مرزهای ملیِ ساختگی را بر کوردستان تحمیل کرد که با جغرافیای اجتماعی و فرهنگی آن همخوان نبود و پیوستگی تاریخی و فضایی کوردستان را مختل می‌کرد.

ازاین‌رو، سیمای امروزی کوردستان برساختی تاریخی است که در گذر زمان، در معرض تقسیمات و زیر‌تقسیماتی قرار گرفته است که از سوی دولت‌های حاکم بر آن تحمیل شده‌اند. این دولت‌ها برای تثبیت تمامیت ارضی و انسجام فضایی، راهبردهای سرزمینیِ مجزا و تأثیرگذاری را به اجرا گذاشتند. این راهبردها طیف گسترده‌ای از اقدامات را در بر می‌گرفت: از جابه‌جایی‌های اجباری و اسکان سازمان‌یافته با هدف تغییر موازنه جمعیتی، تا خلع سلاح ساختارهای عشایری (Cronin 2012) برای ازمیان‌بردن سلسله‌مراتب سیاسی و اجتماعیِ پیشین؛ ادغام ساختار اقتصادی-اجتماعی در اقتصاد بازار ازطریق اصلاحات ارضی و سیاست‌های توسعه ملی و منطقه‌ای (Yadirgi 2017) که اغلب مدل‌های اقتصادیِ دولتی را بر نیازهای محلی ترجیح می‌دادند؛ و تحمیل یک هویت ملی رسمی که ازطریق نظام آموزشی ترویج و دیکته می‌شد. این رویکردها تأثیری ژرف بر تاریخ، فرهنگ و توسعه‌ی اقتصادی-اجتماعیِ هر بخش از کوردستان بر جای گذاشته‌اند؛ امری که نه‌تنها بستر مبارزاتی آن‌ها را به کلی دگرگون کرده، بلکه با تغییر در پویاییِ جنبش‌ها و تعاملات در فضای هر دولت، منجر به شکل‌گیری ویژگی‌های منطقه‌ایِ متمایزی شده است.

روژهلات، بخش شرقی کوردستان که گستره‌ای در حدود ۱۲۵ هزار کیلومتر مربع را در بر می‌گیرد (Izady 1992)، توسط دولت ایران به واحدهای اداری و جغرافیایی متعددی تقسیم و سپس در استان‌های همجوار ادغام شده است. دولت ایران در راستای تحکیم حاکمیت سرزمینی خود، کوردستان را به چندین واحد اداری و استانی ازجمله «آذربایجان غربی، کوردستان، کرمانشاه و ایلام» تقسیم کرد (Vali 2011). این تجدید ساختار سرزمینی که بدون توجه به ترکیب ملی واتنیکی منطقه صورت گرفت، بیش ‌از آنکه در پیِ به‌رسمیت‌شناختن تنوع اتنو-ناسیونال در ایران باشد، ابزاری برای تمرکزگرایی قدرت بود. نمونه بارز این رویکرد، نام‌گذاری استان «آذربایجان غربی» است؛ استانی که مسکنِ هر دو گروه کورد و آذری است، اما نام رسمی آن به‌گونه‌ای انتخاب شده است که درعمل حضور کوردها را انکار می‌کند. این نام‌گذاریِ حذفی، بازتاب‌دهنده ساختار قدرت و جایگاه هرکدام از این گروه‌های ملی در بدنه دولت است که همچنان به تنش‌های میان ساکنان استان دامن می‌زند. در واقع، دولت ایران با تکه‌تکه‌کردنِ روژهلات در قالب تقسیمات اداری مجزا، تضعیف انسجامِ کوردها و تسریعِ ادغام آن‌ها در هویت ملی و قلمرو کلان ایران را هدف قرار داده است.

روژهلات (شکل ۱) از ترکیب ملی و اتنیکی متنوعی برخوردار است؛ به‌طوری که آذری‌ها در شمال و لُرها در جنوب آن سکونت دارند. مرزهای این منطقه با عراق و ترکیه، حدود غربی آن را تعیین می‌کنند، درحالی‌که دریاچه ارومیه در جبهه‌ی شرقی، مرز جغرافیایی و گستره‌ی آن را مشخص می‌‌کند. به‌رغم وجود مرزهای بین‌المللی که تقسیماتی رسمی را تحمیل کرده‌اند، نزدیکیِ جغرافیایی باعث تسهیل ترددِ درون‌منطقه‌ای شده است؛ چنان‌که سفر میان شهرهای روژهلات و باشور، سریع‌تر از سفر به مراکز شهری در فلات مرکزی ایران صورت می‌گیرد. افزون‌بر‌این، اراضی کوهستانی منطقه که مشخصه‌ی آن دره‌های عمیقِ گذرنده از مرزهای بین‌المللی است، معابری غیررسمی برای تردد مخفیانه و گریز از نظارت دولتی، به‌ویژه برای مبارزان کورد فراهم آورده است. این پیکره‌بندیِ فضایی، کوردها را در نقطه تقاطعِ چندین دولتِ دارای حاکمیت قرار داده و بر پیچیدگی ژئوپلیتیک منطقه افزوده است.

شکل ۱: نقشه تقسیمات اداری روژهلات به چهار استان.
منبع: نویسنده

ویژگی‌های توپوگرافیکِ اراضیِ ناهموارِ روژهلات (نشان‌داده‌شده در شکل ۲) که با قله‌های گنبدی‌شکل همچون حاجی‌ابراهیم (۳۵۸۷ متر) و شاهو (۳۳۹۰ متر) شناخته می‌شوند، بسترِ غارهای کارستی، دره‌های عمیق V-شکل و چشمه‌های فراوان هستند. این مواهب طبیعی، مزایای استراتژیکِ مهمی برای مبارزان کورد فراهم می‌آورند؛ چرا که با ایجاد پناهگاه، امکان استتار و مسیرهای ارتباطی امن، درعمل تلاش‌های دولت برای تحمیلِ سلطه بر این فضا را ناکام می‌گذارند. علاوه‌بر‌این، پیوستگیِ رشته‌کوه‌هایی همچون قندیل در مرز ایران و عراق، امکان تحرک مخفیانه‌ی فرامرزی را میسر کرده است؛ مزیتی که به مبارزان اجازه می‌دهد از تعقیب بگریزند، قوای خود را بازسازی کنند و به مقاومت ادامه دهند. کوردها با بهره‌گیریِ هدفمند از این جغرافیای خاص، در مقاطع مختلف توانسته‌اند تقسیمات سرزمینیِ تحمیلی را به چالش بکشند و مرزهای دولتی را درعمل بی‌اثر کنند.

شکل ۲: سرزمین کوردها و سامانه کوهستانی آسیای جنوب‌غربی
منبع: م. ایزدی، کردها: راهنمایی فشرده، ویرایش چهارم، ۲۰۲۲، نقشه شماره ۸.

کوه شاهو، بخشی از رشته‌کوه‌های زاگرس که از شرق سلیمانیه تا شمال روانسر در کرمانشاه امتداد دارد، نمونه‌ای شاخص از مزیت‌های استراتژیک زمین‌های ناهموار روژهلات است. توپوگرافیِ پیچیده و متنوع این کوهستان، فرصت‌های حیاتی فراوانی را در اختیار مبارزان قرار می‌دهد تا از آن‌ها به‌عنوان پناهگاه یا مسیرهای ارتباطی میان شهرها و روستاها بهره ببرند؛ پدیده‌هایی نظیرِ غارهای کارستیِ متعدد برای اختفا، دره‌های V-شکل برای کنترل مناطق پایین‌دست، دره‌های کور (Blind valleys) که تنها برای بومیان شناخته‌شده هستند، تنگه‌های عمیقِ میان‌کوهی در نقشِ گذرگاه، و چشمه‌سارهای فراوان (Zarghani et al. 2017).

علاوه‌بر‌این، آب و هوای قاره‌ای روژهلات با بارش سالانه بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلی‌متر، در مقایسه با میانگین خشک‌تر ایران که ۲۲۰ میلی‌متر است (Bozorg-Haddad et al. 2019)، در کنار دریاچه‌ها و چشمه‌ها، موجب پیدایش جنگل‌های متراکم بلوط شده است که دید را محدود و پوشش استتاری طبیعی فراهم می‌کنند. تلفیق این ویژگی‌های زمینی و اقلیمی، نظارت دولتی و اعمال قدرت حاکمیت را محدود می‌کنند و با ایجاد چالش‌های لجستیکی گسترده، کارایی ابزارهای نظارتی پیشرفته، مانند مراقبت هوایی و ردیابی الکترونیکی را کاهش می‌دهد. در نتیجه، «جغرافیا» نه به‌مثابه بستری برای جنبش، که خود به عرصه نزاع بدل می‌شود؛ امری‌ که پویایی جنش‌های کوردی در منطقه را شکل می‌د‌هد و محدودیت‌های کنترل دولت بر قلمروی چندپاره کوردستان را آشکار می‌سازد.

تحولات جنبش کوردها و سیاست‌های فضایی

از سال ۱۹۷۹، جنبش ملی کورد چهار مرحله را پشت سر گذاشته است (جدول ۱)؛ مراحلی که وجه تمایز آن‌ها «پویاییِ فضاییِ» متفاوت در نزاع‌های مسلحانه و بسیج سیاسی است که خود تحت‌تأثیرِ تحول در مناسباتِ میان دولت و احزاب کورد شکل گرفته‌اند. در دوره‌ی نخست (۱۹۷۹ تا دهه ۱۹۸۰)، کوردستان در هر دو سطحِ مراکز شهری و روستایی، به‌عنوان فضایی با «خودگردانیِ نسبی» تحت‌کنترل احزاب و سازمان‌های کوردی عمل می‌کرد. این دورانِ کوتاه که با حاکمیتِ مردمی و خودگردانی شناخته می‌شد، با آغاز دهه ۱۹۸۰ تا اوایل دهه ۱۹۹۰، جای خود را به یک دهه نبرد مسلحانه‌ی تمام‌عیار داد؛ دورانی که در آن دولت ایران با توسل به زور، در پیِ ادغام کوردستان در نظم نوین و تحت‌کنترل سرزمینی خود بود، هرچند احزاب کورد تا اوایل دهه ۱۹۸۰ همچنان کنترل مناطق روستایی وسیعی را در دست داشتند. در پیِ جابه‌جایی احزاب کلیدی کورد و تثبیتِ نسبی اقتدار دولت بر منطقه، دورانی از سکون نسبی (اوایل دهه ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۴) حکم‌فرما شد. ظهور پژاک (۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲) دوباره آتش نبرد مسلحانه را برافروخت و مرحله‌ی جدیدی از «تقابل فضایی» را رقم زد؛ مرحله‌ای که بعدها به جنگ‌های چریکی پراکنده و مقاومت مدنی (در قالب کنش‌های سازمان‌یافته‌ی خشونت‌پرهیز نظیر بایکوت، اعتصاب یا نافرمانی در حمایت از جنبش گسترده‌تر مقاومت) تغییر شکل داد (۲۰۱۲ تا ۲۰۲۴). شایان ذکر است که کاهش شدت درگیری‌ها در این دوره‌ی اخیر، با افزایشِ تثبیتِ سرزمینیِ ایران ازطریق ادغام اقتصادی و سیاسیِ کوردستان و همچنین تقویت همکاری‌های منطقه‌ای با دولت اقلیم کوردستان عراق مرتبط است.

 جدول ۱: دوره‌های کلیدی در مبارزه احزاب سیاسی کورد و ابعاد فضایی آن‌ها ۱۳۵۷–۱۴۰۳)
دورهویژگی‌ها دورهکنش‌ نزاع‌آمیزمناطق درگیری
 

دهه ۱۹۸۰

(۱۳۶۰)

مبارزه علیه اشغال، با نقش اصلی حزب دمکرات کوردستان ایران و کومله و مشارکت فداییان خلق، راه‌ِ کارگر و پیکاربسیج دفاعی و جنگ مبتنی‌بر قلمرواز استان اورمیه تا کرمانشاه
۱۹۹۰-۲۰۰۴

(۱۳۷۰-۱۳۸۳)

پایگاه مبارزه عمدتا اردوگاه‌های احزاب در باشوورنفوذ‌های مقطعی به درون روژهه‌لاتمناطق مرزی و گاه برخی مناطق شهری و روستایی
۲۰۰۴-۲۰۱۲

(۱۳۸۳-۱۳۹۱)

تاکتیک‌های منعطف مبتنی‌بر غافلگیری و فریب، توسط پژاکتاکتیک‌های چریکی با شدت پایین و درگیری‌های مسلحانهپایگاه‌های نظامی دولت در مناطق کوهستانی
۲۰۱۲-۲۰۲۴

(۱۳۹۱-۱۴۰۳)

کمپین راسان توسط حزب دموکرات کوردستان ایران در سال ۲۰۱۶رویارویی‌های کوچک مقیاسکوه‌های کیله‌شین در مرز باشوور و روژهه‌لات
منبع: نویسنده

 

پیامدهای فوری پس‌از انقلاب ۱۹۷۹، به گشایش فضای سیاسی و احیای بسیج نیروهای کورد منجر شد؛ وضعیتی که یادآورِ دستاوردهای سرزمینی سال ۱۹۴۶ بود. تضعیف کنترل دولت در آن مقطع به حزب دموکرات کوردستان ایران و کومله اجازه داد تا فعالیت‌های خود را برای سازماندهی سیاسی و نهادسازیِ مردمی، آزادانه در مناطق شهری، روستایی و حتی تهران گسترش دهند؛ امری که تضاد آشکاری با دوران سرکوب در عصر پهلوی، پس‌از سقوط جمهوری کوردستان در ۱۹۴۶ و تبعید اعضای این حزب داشت. در پیِ این تحولات، سازمان‌های کوردی (شامل شوراهای شهر، احزاب و اتحادیه‌ها) نقش‌های کلیدیِ اقتصادی-اجتماعی و امنیتی را بر عهده گرفتند و با جایگزینیِ عملیِ نهادهای دولتی (Hassaniyan 2021)، مناسبات اجتماعی را در این فضا بازتعریف کردند. دولتِ نوپای جمهوری اسلامی در واکنش به گسترشِ خودگردانیِ کوردها، برای تثبیت قدرت خود وارد عمل شد و با نفی حقوق جمعیِ آنان، تلاش کرد کوردستان را با کاربست زور در نظم سیاسی جدید ادغام کند. این رویکرد به نظامی‌گریِ گسترده (میلیتاریزاسیون) انجامید که اعزام لشکر ۲۸ کوردستان، سپاه پاسداران و شبه‌نظامیان متحد را در پی داشت. با صدور «فرمان جهاد» خمینی در سال ۱۹۷۹ و تبدیلِ «جنگ سه‌ماهه» به یک کارزار نظامیِ تمام‌عیار در سال ۱۹۸۰، دولت با برپایی پایگاه‌های سپاه، شهرهای کلیدی کوردستان را به اشغال خود درآورد. پاسخِ خشونت‌بار دولت، بسیج سیاسی را به مقاومت مسلحانه بدل کرد و احزاب و سازمان‌های کوردی با ردِ سلطه، سلاح به دست گرفتند. (Cabi 2022)

جابجایی جغرافیایی و بقای احزاب سیاسی

زمین‌های کوهستانی کوردستان در مجاورت مرزهای باشور، تأثیر بسزایی بر مقاومت کوردها پس‌از سال ۱۳۵۷ داشت. این جغرافیا مزایای استراتژیکی را فراهم می‌آورد: پناهگاه، تحرک فرامرزی در مناطقِ تحت‌حاکمیتِ ضعیفِ دولت، و مخفی‌گاه‌های طبیعی در کوهستان‌های جنگلی و دره‌های دورافتاده که مانع از شناسایی توسط نیروهای دولتی می‌شد. در پیِ حملات سپاه پاسداران به پایگاه‌های شهری، احزاب سیاسی کورد در ۱۲ تا ۱۳ شهریور ۱۳۵۸عقب‌نشینی استراتژیک به مناطق روستایی مرزی، به‌ویژه دره « ناوزه‌نگ» را در دستور کار قرار دادند. این نخستین تغییرِ مکان جغرافیایی و فضایی به‌سمت باشور، ساختار سازمانی آن‌ها را حفظ کرد و امکان آماده‌سازی برای مرحله‌ی جدیدی از مبارزه را فراهم ساخت.

شکل۳ موقعیت مکانی دره ناوزه‌نگ در مقیاس‌های ملی، و منطقه ایی.
منبع: نویسنده

دره ناوزه‌نگ که به‌عنوان یک کریدور استراتژیک، روژهلات و باشور را به هم پیوند می‌داد (شکل ۳)، در ابتدا نقشی حیاتی در تسهیلِ تحرک فرامرزی و جلب حمایت اتحادیه میهنی کوردستان از احزاب سیاسی روژهلات ایفا کرد. اتحادیه میهنی که خود نارضایتی‌ها و اهداف سیاسی مشترکی داشت و درگیر نبرد مسلحانه با صدام حسین بود، ازطریق آموزش، پشتیبانی لجستیکی و انتقال تجربیات جنگ چریکی، توانِ عملیاتی این گروه‌ها را به‌طور قابل توجهی ارتقا داد (Eskandari 2023, 299-300). این حمایت‌ها، احزاب مذکور را برای بازپس‌گیری قلمرو و ایستادگی در برابر دولتِ نوپای ایران توانمند کرد. بااین‌حال، دامنه این حمایت‌های مادی و ایدئولوژیک، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف نوسان داشت و تابعِ پویاییِ سیاست در عراق در دوران جنگ ایران و عراق و پس‌از آن، گسترش همکاری‌های دیپلماتیک، اقتصادی و سیاسی میان ایران و اقلیم کوردستان (پس‌از ۲۰۰۳) بود.

توان نظامی کوردها در ابتدا دولت را به پذیرش آتش‌بس و مذاکره واداشت. بااین‌حال، به‌رغم آنکه احزاب کورد در دسامبر ۱۹۷۹ طرح ۲۶ ماده‌ای خودمختاری را ارائه کردند، دولت موقت که در فوریه ۱۹۷۹ به ریاست مهدی بازرگان تشکیل شده بود از گفتگوهای جدی اجتناب ورزید و در بهار ۱۹۸۰، حملات نظامی را آغاز و درگیری را تشدید کرد. دراین‌بین، توازن قدرت در فضاهای مختلف کوردستان یکسان نبود؛ به‌گونه‌ای که نیروهای کورد از مناطق روستایی و حضورِ حداقلیِ دولت به نفع خود بهره می‌بردند، در‌حالی‌که دولت با تکیه بر زیرساخت‌های برتر و تسلط بر مراکز شهری، موفق شد تا اواسط دهه ۱۹۸۰ بیشتر شهرها را به کنترل خود درآورد. سقوط بوکان و پاوه در سال‌های ۱۹۸۲ و ۱۹۸۳، گویایِ کارزار گسترده‌ی دولت برای درهم‌شکستنِ مقاومت در مناطق روستایی بود. در پیِ شکست در جبهه‌های شهری در تابستان ۱۹۸۳، پیشمرگه‌ها، رهبران سیاسی و واحدهای مخابراتی به منطقه کوهستانی «آلان» در نزدیکی سردشت عقب‌نشینی کردند؛ این منطقه‌ی مرزی با ۳۱ روستای خود، به‌دلیل پناهگاه‌های طبیعی و دسترسی به خطوط ارتباطی فرامرزی، به دژی استراتژیک برای آن‌ها بدل شد.

همان‌طور که در شکل ۴ دیده می‌شود، دوریِ منطقه آلان از مرکز، زیرساخت‌های ضعیف و حضورِ حداقلیِ دولت، آن را به پایگاهی حیاتی برای نیروهای کورد بدل کرد. طبیعتِ صعب‌العبور و کوهستانیِ منطقه، مانع از تحرک نیروهای دولتی می‌شد و در مقابل، به کومله، حدکا و متحدانشان این فرصت را می‌داد تا حمایتِ ساکنان محلی را جلب کنند. با گذشت زمان، این منطقه به سنگر مقاومت برای احزاب کورد و چپ‌گرای ایرانی بدل شد؛ و سازمان‌هایی نظیر چریک‌های فدایی خلق ایران (اقلیت)، سازمان ‌خبات کوردستان، پیکار، اتحاد مبارزان کمونیست (وحدت کمونیستی)، راه کارگر، رزمندگان و تشکل‌های دیگری چون سازمان یکسانی کوردستان و فداییان (اشرف و فداییان) در این منطقه مستقر شدند. این سازمان‌ها با تأسیس دفاتر، ایستگاه‌های رادیویی و انتشار نشریات (Cabi 2022) ، جایگاه آلان را به‌عنوان مرکزِ اصلیِ اپوزیسیون تثبیت کردند.

شکل ۴: نقشه عملیاتی آلان
منبع: نویسنده بازطراحی شده از نسخه فارسی نقشه (Zakeri 1983, 19)

 

در پاییز ۱۹۸۳، دولت ایران با هدف درهم‌شکستنِ پایگاه مقاومت آلان، تثبیت حاکمیت سرزمینی و تغییر موازنه قدرت به نفع خود، حملات زمینی و هوایی گسترده‌ای را علیه آن آغاز کرد و در این راستا از تسلیحات سنگین نظیر خمپاره، توپ و کاتیوشا استفاده کرد. احزاب کورد برای برای گریز از سلطه‌ی دولت، در نوامبر  ۱۹۸۳ از روژهلات به‌سمت باشور عقب‌نشینی کردند؛ امری که سومین جابه‌جایی جغرافیایی بزرگ آن‌ها را رقم زد و آنان را از گستره‌ی حاکمیت دولت ایران خارج کرد. هرچند ایران بین سال‌های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵ حضور نظامی خود را در روستاها افزایش داد، اما در کنترل کامل مرزها ناکام ماند؛ این ناتوانی به پیشمرگه‌ها اجازه داد تا با بهره‌گیری از نقاط کورِ نظارتیِ دولت، ازطریق عملیات‌ شبانه و با پناه‌گرفتن در ارتفاعات کوهستانی، تحرکات نظامی و نشست‌های سیاسی خود را تداوم بخشند (Cabi 2021). بااین‌حال، تشدید مداخلات دولت تا اواسط دهه ۱۹۸۰، این تحرکات را به‌شدت محدود کرد، به‌طوری که دسترسی آن‌ها به روژهلات تنها به فصل‌های بهار و پاییز منحصر شد و ماه‌های زمستان را در کمپ‌های باشور سپری می‌کردند.

همان‌طور که در جدول ۲ با جزئیات ذکر شده است، این سه جابه‌جاییِ اصلی میانِ مراکز شهری، مناطق روستایی و نواحی مرزی در روژهلات و باشور، در حکمِ رگِ حیاتِ حزب دموکرات و کومله بود. پناه‌گرفتن در خاک باشور که با فراهم‌کردنِ زیرساخت‌های لجستیکی و سیاسی، درعمل نقش یک «دولتِ میهن» را ایفا می‌کرد به این احزاب فرصت داد تا از فروپاشی و انقیاد بگریزند و به‌عنوان نهادهای سیاسیِ اصلیِ ملتی بدون دولت، به مبارزه‌ی خود ادامه دهند. تا پیش‌از آنکه دولت ایران بتواند سیطره‌ی خود را بر نوار مرزی تثبیت کند، پیشمرگه‌های این احزاب با استفاده از معابر مخفی در دلِ ارتفاعاتِ صعب‌العبور، مدام میان این مناطق جابه‌جا می‌شدند و از‌این‌طریق، حضور و فعالیت‌های خود را در داخل خاک روژهلات زنده نگه می‌داشتند.

برخلاف احزاب روژهلات که در منطقه «آلان» ریشه داشتند و از حمایت‌ شبکه‌های اتنیکی فرامرزی شامل پایگاه‌های استقراری و شبکه‌های لجستیکی در خاک باشور بهره می‌بردند، سایر گروه‌های چپ‌گرای ایرانی از چنین پشتوانه‌ی حیاتی‌ای محروم بودند. همین بی‌‌پناهی، آن‌ها را در برابر سرکوب‌های دولت به‌شدت آسیب‌پذیر کرد؛ تاجایی‌که اعضای این گروه‌ها ناچار شدند از کوردستان به‌سمت کشورهای همسایه و اروپا بگریزند. این خروج اجباری در نهایت به فروپاشی یا تضعیف شدید سازمانی آن‌ها انجامید و موجب شد توان عملیاتی‌شان از بین رفته و سازمان‌هایشان دچار انشعاب و پراکندگی شود.

در مقابل، احزاب روژهلات با تکیه بر پایگاه‌های استراتژیک خود در باشور طی سال‌های جنگ ایران و عراق، موقعیت متمایز خود را حفظ کردند. در آن دوران، درحالی‌که صدام حسین برای ضربه‌زدن به ایران مستقیماً از سازمان مجاهدین خلق حمایت می‌کرد، احزاب روژهلات با هوشمندی، اتکای اصلی خود را بر حمایت احزاب سیاسی باشور گذاشتند که خود با بغداد در ستیز بودند. این امر، به احزاب روژهلات قدرتِ چانه‌زنی اعطا می‌کرد تا در برابر خواسته‌های صدام ایستادگی و حدی از استقلال عمل خود را حفظ کنند؛ وضعیتی که با موقعیت سازمان مجاهدین خلق که فاقد هرگونه پایگاه سرزمینیِ بومی و مستقل بود تفاوتی بنیادین داشت.

جدول ۲. سه جابجایی جغرافیایی کلیدی احزاب کورد (۱۳۵۸–۱۳۶۲)
چرخه جابجایی جغرافیاییتاریخمکانبخش کوردستانحرکت از–به
اولشهریور ۱۳۵۸دره ناوزه‌نگ، شهر بوکان، مناطق روستایی سراسر روژهه‌لاتباشور/روژهه‌لاتاز مناطق شهری به کوهستان‌ها، مناطق روستایی و دره‌ها خارج از مرز
دومبهار ۱۳۵۹بوکان، شنو، مناطق روستایی، آلان (مراکز اصلی احزاب)روژهه‌لاتاز مناطق شهری به مناطق روستایی در سراسر روژهلات و نواحی نزدیک مرز
سومپاییز ۱۳۶۲زرگویز و کویهباشوراز مناطق روستایی به نواحی مرزی در باشور
منبع: نویسنده

تا سال ۲۰۰۵، با رسمیت‌یافتنِ جایگاه حکومت اقلیم کوردستان، پشتوانه‌ی اتنیکی فرامرزی دولتِ میهن، احزاب روژهلات را از سلطه‌ی کامل ایران مصون داشت و تداوم حضور آن‌ها را در نزدیکی مرزهای روژهلات ممکن کرد. در‌حالی‌که نفوذ عمیق ایران در دولت‌های مرکزی عراق منجر به اخراج و جابه‌جایی سازمان مجاهدین خلق به اروپای شرقی شد، احزاب روژهلات توانستند جایگاه خود را در باشور حفظ کنند. بااین‌حال، گره‌خوردنِ مناسبات میان اقلیم و ایران، به‌مرور از استقلال سیاسی و توان عملیاتی این احزاب کاست. در پیِ جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» و تلقیِ دولت ایران از تضعیفِ جایگاه خود، فشارها بر اقلیم کوردستان برای دور‌کردنِ احزاب روژهلات از نوار مرزی تشدید شد. در نتیجه، در ۵ سپتامبر ۲۰۲۳، طی توافقی با میانجی‌گری ایران که هدفش خنثی‌سازی احزاب روژهلات و تضعیفِ اپوزیسیون کورد بود، جناح‌های مختلف کومله بدون آنکه خلع سلاح شوند، از منطقه «زرگویز» به اردوگاه «سورداش» تحت‌نظارت سازمان ملل منتقل شدند.

پیامدهای جنگ ایران و عراق بر فرایند قلمروسازی در کوردستان

جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۰ که ریشه در اختلافات ایدئولوژیک و مرزی داشت (Elling 2013)، فرصتی حیاتی در اختیار جمهوری اسلامی قرار داد تا سیطره‌ی خود بر کوردستان را تثبیت کند. ایران با بهره‌گیریِ هوشمندانه از جغرافیای منطقه و ائتلاف با جریان‌های کورد باشور (نظیر اتحادیه میهنی و حزب دموکرات کوردستان عراق)، توانست ضمن تضعیف رژیم صدام حسین، مقاومت کوردها در داخل مرزهای خود را نیز سرکوب کند؛ این راهبرد در نهایت به ادغامِ این نواحیِ مرزیِ در چارچوبِ حاکمیت ملی انجامید. بررسیِ که روی عملیات‌ زمینی سپاه و ارتش در دهه ۶۰ انجام داده‌ام نشان می‌دهد که دولت ایران چگونه با تکیه بر جغرافیای استراتژیک منطقه، از جنگ برای تسلط کامل بر خاک کوردستان استفاده کرد. من با واکاویِ گزارش‌های عملیاتی در آرشیو «ویکی‌دفاع»، چهار هدف اصلی دولت را در روژهلات و باشور شناسایی کرده‌ام: ۱) تصرف ارتفاعات سرنوشت‌ساز؛ ۲) سد‌کردنِ مسیرهای ارتباطی؛ ۳) پاک‌سازی جاده‌ها برای درهم‌شکستن نفوذ احزاب کورد؛ و ۴) انهدام پایگاه‌های عراق در خاک آن کشور. سه هدف اول، در واقع، بخشی از نقشه راهبردی دولت برای خنثی‌کردنِ مزیت‌های زمینِ صعب‌العبور کوردستان بود؛ نقشه‌ای که با اشغال بلندی‌ها، افزایش نظارت بر منطقه و از‌بین‌بردنِ پایگاه‌هایی که تا پیش‌از آن غیرقابل دسترس بودند، عملی شد.

با تکیه بر این اهداف راهبردی، تسلط و تصرف ارتفاعات استراتژیک کوردستان برای خنثی‌کردن مقاومت مسلحانه اهمیت ویژه‌ای یافت؛ زیرا امکان نظارت مؤثر و کنترل تحرکات نیروها را فراهم می‌کرد و به دولت اجازه می‌داد شبکه‌های ارتباطی غیرمتمرکز پیشمرگه‌ها را که برای جنگ چریکی حیاتی بودند، مختل کند. باوجود موانع طبیعی و درگیری‌های طولانی که منابع قابل توجهی می‌طلبید (CWSR 2013, 102)، گزارش‌های سپاه پاسداران نشان می‌دهد که عملیات زمینی و تلاش‌های لجستیکی به‌تدریج دسترسی دولت به مناطق کوهستانی کوردستان را افزایش داد و با توسعه شبکه‌های ارتباطی تا نواحی مرزی، امکان کنترل مؤثرتر بر حرکت نیروهای کورد را فراهم کرد. علاوه‌براین، مسدودسازی و پاکسازی محورهای ارتباطی باعث شد لجستیک پیشمرگه‌ها مختل شود، از منابع حیاتی جدا شوند و توان عملیاتی‌شان به‌تدریج کاهش یابد.

عملیات والفجر ۴ در سال ۱۳۶۲، نمونه‌ بارزی از تمرکز راهبردی ایران بر کنترل گلوگاه‌های ارتباطی در طول جنگ با عراق است. در این عملیات، سپاه پاسداران «دره شلێر» را هدف قرار داد؛ منطقه‌ای به طول ۵۰ کیلومتر در امتداد مرز ایران و عراق که نقشی کلیدی در تحرکات پیشمرگه‌ها میان روژهلات و باشور داشت. جغرافیای شلێر که ترکیبی از دشت‌ها و ارتفاعات پوشیده از جنگل‌های بلوط است، به‌دلیل تراکم بالای درختان و محدودیت دید، پناهگاه امن و معبر اصلیِ تردد نیروهای پیشمرگه‌ حزب دموکرات و کومله محسوب می‌شد

در جریان این عملیات، نیروهای نظامی ایران با بهره‌گیری از همکاری اتحادیه میهنی کوردستان، حزب دموکرات کوردستان عراق و دیگر گروه‌های مسلح مستقر در باشور، توانستند هم رژیم صدام حسین را تضعیف کنند و هم کانون‌های فضایی مقاومت کوردی را به مناطقی تحت‌کنترل دولت بدل کنند. این گروه‌ها با دراختیار‌گذاشتن شناخت بومی از منطقه، پشتیبانی لجستیکی و نیروهای چریک، امکان پیشروی ایران در خاک عراق را فراهم کردند. برای نمونه، در عملیات والفجر ۲ در تیر ۱۳۶۲، حزب دموکرات کوردستان عراق با تأمین پیشمرگه‌ها برای ستاد شمال‌غرب سپاه پاسداران، زمینه را برای کنترل ۲۰۰ کیلومتر از خاک عراق، تضمین امنیت شهرهای مرزی مانند پیرانشهر و مسدودسازی مسیرهای ارتباطی کومله و حزب دمکرات کوردستان ایران فراهم آورد (Sadeghi 2024, 44–49).

شکنندگی دولت و محدودیت‌های اعمال قدرت: ظهور پژاک

جنگ هم‌زمان ایران و عراق و مقاومت مسلحانه کوردها در دهه ۶۰، ساختار کنترل دولتی در روژهلات را به‌شکلی اساسی بازطراحی کرد. گرچه ایران زیرساخت‌های نظامی و امنیتی خود را گسترش داد، ازجمله راه‌اندازی اولین پایگاه موشکی در نزدیکی کرماشان در سال ۱۳۶۳ (Iran Watch 2025) و استقرار پادگان‌های نظامی در مناطق روستایی، که منجر به کاهش شدید توان عملیاتی و حضور عمومی احزاب کورد شد، اما اقتدار دولت همچنان در بن‌بستِ موقعیت ژئوپلیتیک خاص منطقه، زمین‌های صعب‌العبور و فضای پیچیده سیاسی باقی ماند.

این محدودیتِ قدرت، به‌ویژه در فاز سوم جنبش ملی کورد که از سال ۱۳۸۳ با ظهور پژاک آغاز شد، آشکار شد. هرچند شکل‌گیری پژاک عمدتاً از شرایط کلان سیاسی در کوردستان نشئت می‌گرفت، اما نفوذناپذیریِ نسبیِ کوهستان‌های کوردستان نقشی تسهیل‌کننده ایفا کرد و فضایی استراتژیک را برای تکوینِ یک سازمان سیاسی جدید با شاخه مسلح فراهم آورد. تفاوت اصلی این دوره با دهه ۶۰، ثبات داخلیِ فزاینده‌ی ایران بود؛ همانطور‌که شکل ۶ که درگیری‌های مسلحانه حدکا در روژهلات را ترسیم کرده است نشان می‌دهد، پس‌از سال ۱۳۷۳ (1994) افت محسوسی در تقابل‌های نظامی با دولت مشاهده می‌شود (Sadeghi 2024, 44–49)

شکل ۶ تحولات و روند درگیری‌های مسلحانه حزب دموکرات کوردستان ایران با دولت ایران ، (۱۳۵۸-۱۴۰۲)

منبع: نویسنده، بر اساس داده‌های پایگاه نزاع اتنیکی دانشگاه اوپسالا

 

پژاک به‌شکلی استراتژیک، پایگاه‌های عملیاتی خود را در دلِ ارتفاعاتِ صعب‌العبور مرز ایران و عراق بنا کرد و بر نقاطی با اهمیتِ راهبردیِ فوق‌العاده، از‌جمله کانی‌شیلان، دوله‌کوکه و کوهستان قندیل متمرکز شد. کوهستان‌های قندیل (شکل ۷) که تحت‌حمایت حزب کارگران کوردستان (پ.ک.ک) به مقر اصلیِ این سازمان بدل شده بود، نقش یک معبرِ حیاتیِ لجستیکی و عملیاتی را میان باشور و روژهلات ایفا می‌کرد. این آرایشِ فضایی به پژاک امکان داد تا ضمن حفظِ توان عملیاتی خود، ورودِ مستقیم به قلمرو تحت‌حاکمیت ایران را به حداقل برساند و به‌این‌ترتیب، از پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکیِ منطقه مرزی به سود خود بهره گیرد.

شکل ۷: کوهستان‌های قندیل در مقیاس منطقه‌ایی

منبع: Stratfor, Strategic Forecasting, Inc, 2013

 

بین سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۰ (2004–2011)، پژاک جنگ چریکی نامتقارنی را علیه تأسیسات نظامی سپاه پاسداران در منطقه پیش برد. آن‌ها با بهره‌گیری از جغرافیای سخت و صعب‌العبور میان کوهستان قندیل و روژهلات، تاکتیک‌های «ضربه و گریز»، کمین و مانورهای گریز را برای فرار از ردیابی به کار می‌گرفتند. تحرکِ بالای این نیروها و توانایی‌شان در آمیختن با جمعیت غیرنظامی، آن‌ها را به اهدافی گریزپا تبدیل کرده بود که کنترل سرزمینی ایران را به‌شکلی جدی به چالش می‌کشید. در واکنش به این وضعیت، سپاه پاسداران در ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ (2011)، عملیات گسترده‌ پاکسازی را در منطقه «جاسوسان» در نزدیکی سردشت آغاز کرد تا سنگرهای پژاک را درهم‌شکسته و مسیر دسترسی آن‌ها به کوهستان قندیل را مسدود کند. در پیِ ظهور پژاک، سپاه دست‌کم شش پایگاه نظامی در ارتفاعات «شاهو» و مناطق حفاظت‌شده «کوسالان» در نزدیکی مرز عراق مستقر کرد. این تبدیلِ «میدان مقاومت» به «فضاهای دولتی»، برای گسترش حضور حاکمیت، نمایش قدرت و زیرنظرگرفتن تحرکات شورشیان، نقشی حیاتی ایفا می‌کند.

 شکل ۸: تحولات و روند درگیری‌های مسلحانه پژاک با دولت ایران ، (۲۰۰۵-۲۰۲۳)

منبع: نویسنده، بر اساس داده‌های پایگاه نزاع اتنیکی دانشگاه اوپسالا

 

به‌رغم چالش‌های اولیه‌ای که تحرکِ بالای پژاک در کوهستان‌های روژهلات ایجاد کرده بود، نرخ درگیری‌های مسلحانه تا سال ۱۳۹۱ (2012) به‌شدت کاهش یافت (شکل ۸)؛ این تحول بیش از هر چیز، نتیجه‌ی تقویتِ اشرافِ نظارتی و ارتقای توانِ ضربتیِ ایران بود. گرچه این ابزارهای تکنولوژیک مزیت‌های راهبردی پژاک را کمرنگ کردند، اما ناهمواری‌های سختِ منطقه همچنان مانعی بر سر راهِ کنترلی پایدار و کم‌هزینه محسوب می‌شود. بااینکه درگیری‌های گسترده بر اثر تحولات سیاسی، فنی و منطقه‌ای فروکش کرده است، اما ایران همچنان بر تثبیتِ امنیتِ ارتفاعات کوردستان و بازنگری در راهبردهای خود برای مقابله با حضور چریک‌ها یا پیشمرگه‌ها متمرکز است.

پس‌از این دوره‌ی رکودِ نسبی، فعالیت‌های مسلحانه تنها با یک استثنای مهم روبرو شد: «کارزار راسانِ حدکا» در سال ۱۳۹۴ (2016) که با هدفِ بازسازیِ توانِ رزمی این حزب به راه افتاد. این خیزشِ مجدد که در ۶ اسفند ۱۳۹۴ (25 February 2016) کلید خورد، بلافاصله با عملیات‌ ضدشورشیِ حاکمیت مواجه شد. قرارگاه حمزه‌ی سپاه پاسداران، تحرکات پیشمرگه‌ها را از بدو ورود به خاک ایران زیر نظر گرفت که به ۱۰ روز تعقیب و گریز و درگیری در ارتفاعات «سروآباد» انجامید و در نهایت باعث شکست این کارزار شد. شکستِ عملیات راسان، نشان‌دهنده‌ی تثبیتِ سلطه‌ی سرزمینیِ دولت بود؛ چراکه زیرساخت‌های لجستیکی و اطلاعاتی که از دهه ۶۰ پایه‌گذاری و پس‌از ظهور پژاک تقویت شده بود، به دولت اجازه داد به مناطقی که پیش‌تر «غیرقابل دسترس» تلقی می‌شدند نفوذ کند. این امر با انسدادِ معابرِ مرزی، تردد نیروهای پیشمرگه میان روژهلات و باشور را بیش‌ از هر زمان دیگری دشوار کرده است.

استراتژ‌ی‌های قلمروسازی دولت در کوردستان در سایه‌ی نزاع جاری

این بخش پایانی به بررسی راهبردهای مشخص «قلمروسازی» دولت در کوردستان از دهه ۱۹۸۰ به این سو می‌پردازد؛ اقداماتی که هدفِ غایی آن‌ها، سلبِ مزیت‌های طبیعیِ زمین برای تحرکِ گروه‌های مخالف بوده است. این راهبردها که می‌توان آن‌ها را تلاشی همه‌جانبه برای مرزبندی، تثبیت و سازماندهیِ قلمرو جهت دستیابی به منافع سیاسی و امنیتی تعریف کرد (Moore 2009)، نشان می‌دهند که چگونه ادغامِ کوردستان در فضای ملیِ طراحی‌شده توسط ایران، جغرافیای خشنِ این منطقه را به «فضاهای تحت‌مدیریت» تبدیل کرده و از قابلیت‌های زمین برای استقرار، تردد و عملیاتِ احزاب کورد کاسته است.

این استراتژی‌ها که در شکل ۹ به‌طور کلی دسته‌بندی شده‌اند و مکمل یکدیگرند، شامل موارد زیر می‌شوند: نخست، افزایشِ اشراف و دسترسیِ حاکمیت ازطریق پروژه‌های توسعه و ایجاد شبکه‌های جاده‌ای و مخابراتی؛ و دوم، کاهشِ پناهگاه‌های امن به‌میانجی گسستنِ پیوندهای حمایتیِ محلی (اجتماعی و اقتصادی) با تشدیدِ نظارت‌ها و محدودکردنِ جابه‌جایی در نواحی کوهستانی. برای نمونه، جنگل‌زدایی یکی از این اقدامات است که با هدف ازبین‌بردنِ پوشش طبیعیِ شورشیان و تسهیلِ جاده‌سازی و تدارکات نظامی صورت می‌گیرد.

شکل ۹: استراتژی‌های دولت ایران برای قلمروسازی حاکمیت خود در کوردستان با بهره‌گیری از مزایای زمین‌های ناهموار
گسترش افزایشِ اشراف و دسترسیِ دولتکاهش پناه‌گاه‌های امن و تحرک در کوهستان‌های کوردستان
·         ساخت جاده‌ها در بلندی‌ها و ارتفاعات کوهستانی و یا مناطق روستایی دور افتاده (مانند کوه شاهو)

·         تاسیس پایگاه‌های نظامی از ۱۹۸۰

·         کاربست تکنولوژی‌های جدید نظامی مانند پهبادها

·         تخریب پوشش دفاعی طبیعی جنگل‌ها در نتیجه‌ی تحرکات نظامی در مناطق تحت حفاظت محیط زیست و جنگل‌زدایی گسترده

·         گسترش حضور بسیج در مناطق روستایی

·         سدسازی به مثابه ابزار کنترل سرزمینی

منبع: نویسنده

 

دسترسی دولت به مناطق صعب‌العبور، مرهون پیشرفت‌های صنعتی و نظامی در حوزه‌های حمل‌ونقل و ارتباطات است؛ مسئله‌ای که بر ماهیت اجتماعی و اقتصادیِ ساخت فضا تأکید دارد. از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، یکی از محورهای اصلی سیاست‌های صنعتی در کوردستان، طرح‌های سدسازی بوده است؛ پروژه‌هایی که با هدف تأمین آب مورد نیاز مصارف خانگی و صنعتی در سراسر ایران به‌ویژه در نواحی صنعتیِ مرکزی اجرا شده‌اند. دولت از آن زمان تاکنون ۱۳۶ سد در چهار استان احداث کرده است (IWRMC, 2017) که پیامدهای محیطزیستی چون کم‌آبی و از بین رفتن میراث فرهنگی را در پی داشته است (Hassaniyan and Sohrabi 2022).

این پروژه‌های سدسازی که تحت‌لوای «توسعه» توجیه می‌شوند، درعمل بخشی از یک راهبرد امنیتی گسترده‌تر هستند و با طرح‌های وسیع جاده‌سازی پیوند خورده‌اند؛ امری که اشرافِ حاکمیت، کنترلِ اداری و رصد امنیتی را در عمقِ مناطق کوهستانی و روستایی کوردستان گسترش می‌دهد. در نتیجه، این زیرساخت‌های یکپارچه به دولت ایران اجازه داده است تا جغرافیای ناهموار کوردستان را به «مناطق اقتصادی و صنعتیِ ملی» بازتعریف کند. این تغییرِ ساختاری و فضایی با مسدود کردنِ گذرگاه‌های سنتی و تشدید تدابیر کنترلی در اطرافِ مخازن و تأسیسات سدها، درعمل فضا را برای حضور و تحرکِ نیروهای پیشمرگه یا چریک‌ها تنگ کرده است.

جمهوری اسلامی از همان آغاز، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی، سیاسی و دو نهاد شبه‌نظامیِ «جهاد سازندگی» و «بسیج»، استراتژی‌های قلمروسازی خود را پیش برده است تا ازاین‌طریق، ضمن بازطراحیِ مناطق پیرامونی‌شده، سیطره‌ی حاکمیت را به سراسر جغرافیای ایران بسط دهد. هرچند جهاد سازندگی در ۲۷ خرداد ۱۳۵۸ با مأموریتِ رسمیِ خدمات‌رسانی زیربنایی اعم از جاده‌سازی، آبرسانی، برق‌رسانی و ارائه‌ی خدمات بهداشتی و آموزشی به مناطق روستایی و دورافتاده تأسیس شد، اما مداخلات این نهاد تحت‌پوششِ «توسعه‌ی روستایی»، در واقع، اهداف راهبردیِ عمیق‌تری نظیر مهارِ شورش‌ها، تثبیتِ قدرت داخلی و بازتابِ نفوذ فرامرزی را دنبال می‌کرد (Lob 2020).

در دهه‌ی ۶۰، جهاد سازندگی با گره‌زدنِ پروژه‌های عمرانی به لجستیکِ نظامی، شبکه‌ای گسترده از جاده‌ها، خاکریزها و پل‌ها را در غرب ایران بنا کرد. ثمره‌ی این رویکرد، تسهیلِ دسترسیِ نیروهای مسلح به نقاط حساس و راهبردی بود؛ به‌طوری که در جریان عملیات «والفجر ۱۰»، احداث «پل قدیر» (Sadeghi 2024) نقشی کلیدی در پیشرویِ نیروهای سپاه و تسلط بر ارتفاعات استراتژیک «بالامبو» و «شیندروی» کوردستان ایفا کرد. هم‌زمان، قرارگاه‌های اصلیِ هدایتِ جنگ نظیر «نجف» و «حمزه سیدالشهدا» (تأسیس ۱۳۶۱ با حوزه‌ی نفوذ در آذربایجان غربی، کوردستان و کرماشان)، مأموریت یافتند تا با متمرکزکردنِ فعالیت‌های نظارتی و ضدشورشی، نفوذ به مناطق دورافتاده را ازطریق جاده‌سازی تسریع کنند (Mahmoudzadeh 1988). حاکمیت در گامی فراتر، این اقداماتِ زیرساختی را با راهبردهای تخریبی نظیر ایجاد حریق‌های عمدی در جنگل‌ها و برگزاری مانورهای نظامی در ارتفاعات همراه کرد تا پوشش‌های طبیعیِ کوهستان را از بین ببرد. هدف از این استراتژی، سلبِ توانِ عملیاتی از پیشمرگه‌ها و چریک‌ها و تبدیلِ محیط به فضایی ناامن و دشوار برای حضورِ طولانی‌مدتِ آن‌هاست.

به‌عنوان مثال، مانورهای سال ۲۰۰۹ در کانی حسین‌بگ شامل بمباران کوه‌های شاهو و در سال ۲۰۱۹ در مناطق دیوه‌زناو و پالنگان بود (شبکه حقوق بشر کوردستان ۲۰۲۴). بر اساس داده‌های ثبت‌شده توسط سازمان‌های محیط‌زیستی بین سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۳، به‌طور میانگین سالانه ۱۷۴ مورد آتش‌سوزی جنگلی (انجمن سبز چیا ۲۰۱۵) در کوه‌های کوردستان رخ می‌دهد که مداخله‌ای محدود از سوی سازمان‌های محیط‌زیست دولتی صورت می‌گیرد. در اکتبر ۲۰۱۵، مانور مشترک محرم با حضور سپاه پاسداران و ارتش برگزار شد که در آن پهپادها، موشک‌ها، توپخانه و یگان‌های هوابرد و زرهی به‌کار گرفته شدند. اقدامات نظامی و آتش‌سوزی‌های بیشتری بین سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ رخ داده است. در ۲۳ آوریل ۲۰۱۹، نیروهای سپاه پاسداران در محور عملیاتی کامیاران و گشکی در مساجد روستای کوه شاهو بروشورهایی پخش کردند و از برگزاری مانور در نزدیکی دیوه‌زناو و پالنگان خبر دادند. در ۲۶ اوت ۲۰۲۱، آن‌ها جنگل‌های حفاظت‌شده کوه شاهو بین دیوه‌زناو و پالنگان را بمباران کردند که باعث آتش‌سوزی‌های گسترده و کاهش پوشش گیاهی شد. به‌تازگی، در ۲۹ ژانویه ۲۰۲۳، سپاه پاسداران تمریناتی در مناطق تنگیور و پالنگان کوه شاهو برگزار کرد و در تابستان ۲۰۲۴ نیز تمرینات دیگری در ارتفاعات قوری‌قلعه و پیاز دول کوه شاهو انجام داد. (بنگرید به ضمیمه ۳، آنلاین)

بسیج که از دهه ۶۰ به‌عنوان یکی از زیرشاخه‌های سپاه پاسداران با شبکه‌ای گسترده از پایگاه‌های روستایی و استراتژیک فعالیت می‌کند، همواره به‌دنبال وفادارسازی و یارگیری در مناطق پیرامونی‌شده بوده است. هرچند اقدامات این نهاد تحت‌عنوانِ طرح‌های «فقرزدایی» و «توسعه اقتصادی» (Lob and Habibi 2019) معرفی می‌شود، اما کارکرد اصلی آن جنبه‌ی امنیتی دارد. بسیج که در ابتدا بر امور عمرانی تمرکز داشت، به‌تدریج به بازوی شبه‌نظامی سپاه بدل شد؛ نهادی که اکنون با تکیه بر شبکه‌ی عظیم خود شامل بیش از ۴۰۰۰[1] پایگاه در روژهلات وظیفه‌ی کنترلِ تردد و قطعِ پیوندهای حمایتی میان مردم و مبارزان کورد را بر عهده دارد. فعالیتِ هم‌زمانِ بسیج در دو قامتِ «نیروی نظامی» و «شبکه‌ی اطلاعاتی»، امکانِ یک نظارت و رصدِ سیستماتیک را فراهم آورده که حضور و تحرکاتِ اعضای احزاب سیاسی در داخل روژهلات را به‌شکلی محسوس کاهش داده است.

نتیجه‌گیری

این مقاله رابطه پیچیده میان ناهمواری‌های کوردستان و مسیر جنبش مسلحانه کوردها در ایران از زمان انقلاب ۱۹۷۹ را بررسی کرده است. در این مقاله، با تعریف جغرافیا به مثابه یک «برساختِ اجتماعی»، تحلیل کردیم که چگونه دگرگونی‌های فضاییِ ناشی از تقابل مستمر دولت و احزاب کورد، ماهیت این منازعه را در چارچوب کلانِ فضای دولتی بازتعریف کرده است. این واکاوی نشان می‌دهد که ناهمواری‌های کوردستان سه مزیت استراتژیک و درهم‌تنیده مهم برای مبارزان فراهم می‌کند: غیرقابل دسترس بودن، وجود مناطق پناه و امکان جابه‌جایی میان و درون قلمروهای دولتی. این مزیت‌ها زمینه بقا و مقاومت نیروهای چریک کورد را فراهم می‌کند و هم‌زمان تلاش‌های مستمر دولت برای به‌سلطه‌کشیدن و ادغام این منطقه در قلمرو ملی را آشکار می‌سازد.

سیر تحول منازعات مسلحانه در کوردستان پس‌از انقلاب ۱۳۵۷ نشان می‌دهد که اگرچه ویژگی‌های استراتژیک و موقعیت صعب‌العبورِ منطقه در ابتدا به قدرت‌گیری مبارزات کوردها انجامید، اما مداخلات حاکمیت به‌مرور پویایی‌های فضاییِ این نبرد را تغییر داده است. دولت ازطریق جنگ، نظامی‌گری و اجرای پروژه‌های اقتصادی و سیاسی، کوهستان‌های غیرقابل دسترس و نواحی مرزی را به «فضاهای تحت‌مدیریت» خود تبدیل کرد و با این کار، تحرک و توان عملیاتیِ نیروهای سیاسی کورد را به‌شدت محدود ساخت. در اوایل دهه ۶۰، سه چرخش جغرافیایی که با حمایت‌های لجستیکی و استراتژیک از سوی «باشور» تسهیل شده بود، به نهادهای سیاسیِ حدکا و کومله اجازه داد تا از نابودی رهایی یابند؛ هرچند قدرت عملیاتی آن‌ها در داخل «روژهلات» تا پایان این دهه رو به افول نهاد. بااین‌حال، تغییر نقشِ حامیان فرامرزی که خود تابع ساختار سیاسی عراق و روابط اقلیم کوردستان با ایران است به‌خوبی نشان می‌دهد که ماهیتِ حمایت‌های خارجی در این دست منازعات، تا چه اندازه پویا و متغیر است.

ظهور احزاب جدید مانند پژاک و شاخه نظامی آن گویای این واقعیت است که محدودیت‌های لجستیکی و هزینه‌های اقتصادی مانع تسلط کامل دولت بر قلمرو ملی ادعایی‌اش می‌شود. بنابراین، بقای «فضاهای غیردولتی» در کوردستان نشانگر محدودیت‌های قدرت دولت در تبدیل میدان منازعه به فضای دولتی است‌؛ امری‌ که تاکید می‌کند قلمرو‌سازی فرایندی پویا، مستمر و همواره مورد مناقشه است. تحلیلِ این کنشِ متقابل و پیچیده میان راهبردهای قلمروسازی دولت ازسویی، و مبارزات مسلحانه و بسیج سیاسیِ کوردها در ایران ازسوی‌دیگر، درکِ عمیقی از شیوه‌های نوینِ مقاومت در جغرافیای ناهموار کوردستان به دست می‌دهد؛ مقاومتی که تحت‌تأثیر تغییرِ پویایی‌های فضاییِ این منازعه، مدام درحال بازتولید و انطباقِ خود با شرایط نوین است.

 

 پانویس ها و منابع

[1]  این مقاله به انگلیسی در تاریخ 5 آگوست 2025 در ژورنال Third Wolrd Quaterly منتشر شده است. نگاه کنید به:

Bagheri, S. (2025). Geography of resistance: rugged terrain and the dynamics of Kurdish National Movement in Iran. Third World Quarterly, 46(12), 1519–1542. https://doi.org/10.1080/01436597.2025.2535022

[2] اگرچه داده‌های دقیق درباره تعداد پایگاه‌های بسیج در روج‌هلات در دسترس نیست، منابع رسمی تخمین می‌زنند که حدود ۶۰۰۰ پایگاه در چهار استان مورد اشاره در این مقاله وجود دارد. این اطلاعات از گزارش‌های منتشرشده به زبان فارسی توسط خبرگزاری‌های وابسته به دولت استخراج شده است. برای نمونه، مراجعه شود به:
IRNA، ۳۰ نوامبر ۲۰۱۹: https://www.irna.ir/news/85290968/
YJC، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۳: https://www.yjc.ir/fa/news/7155702/

Agnew, J. 2005. “Sovereignty Regimes: Territoriality and State Authority in Contemporary World Politics.” Annals of the Association of American Geographers 95 (2): 437–461. https://doi.org/10.1111/j.1467-8306.2005.00468.x.

Agnew, J. A. 1995. Mastering Space: Hegemony, Territory and International Political Economy. London: Routledge. http://archive.org/details/masteringspacehe0000agne.

Arslan, S. 2019. “Transborder Ethnic Kin and the Dynamics of Peace Processes: Insights from the Kurdish Conflict.” Civil Wars 21 (3): 410–433. https://doi.org/10.1080/13698249.2019.1667721.

Bozorg-Haddad, O., M. Abutalebi, X. Chu, and H. A. Loáiciga. 2019. “Assessment of Potential of Intraregional Conflicts by Developing a Transferability Index for Inter-Basin Water Transfers, and Their Impacts on the Water Resources.” Environmental Monitoring and Assessment 192 (1): 40. https://doi.org/10.1007/s10661-019-8011-1.

Brenner, N., and S. Elden. 2009. “Henri Lefebvre on State, Space, Territory.” International Political Sociology 3 (4): 353–377. https://doi.org/10.1111/j.1749-5687.2009.00081.x.

Buhaug, H., and J. K. Rød. 2006. “Local Determinants of African Civil Wars, 1970–2001.” Political Geography 25 (3): 315–335. https://doi.org/10.1016/j.polgeo.2006.02.005.

Buhaug, H., S. Gates, and P. Lujala. 2009. “Geography, Rebel Capability, and the Duration of Civil Conflict.” Journal of Conflict Resolution 53 (4): 544–569. https://doi.org/10.1177/0022002709336457.

Butcher, C. 2017. “Geography and the Outcomes of Civil Resistance and Civil War.” Third World Quarterly 38 (7): 1454–1472. https://doi.org/10.1080/01436597.2016.1268909.

Cabi, M. 2021. The Formation of Modern Kurdish Society in Iran: Modernity, Modernization and Social Change 1921-1979. Kurdish Studies Series, 232. London: I.B. Tauris, Bloomsbury Publishing.

Cabi, M. 2022. “The Armed Struggle of the 1980s in Iranian Kurdistan: A Space for Survival.” British Journal of Middle Eastern Studies: 50(5): 1091–1111. https://doi.org/10.1080/13530194.2022.2057280.

Carter, D. B., A. C. Shaver, and A. L. Wright. 2019. “Places to Hide: Terrain, Ethnicity, and Civil Conflict.” The Journal of Politics 81 (4): 1446–1465. https://doi.org/10.1086/704597.

Cederman, L., S. Rüegger, and G. Schvitz. 2022. “Redemption through Rebellion: Border Change, Lost Unity, and Nationalist Conflict.” American Journal of Political Science 66 (1): 24–42. https://doi.org/10.1111/ajps.12634.

Cederman, L.-E., K. S. Gleditsch, and H. Buhaug. 2013. Inequality, Grievances, and Civil War. Cambridge: Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9781139084161.22 S. BAGHERI

Center for War Studies and Reaserch. 2013. The Atlas of Iran-Iraq War: A Concise Summary of the Ground Batteles: 22 Sep.1980 to 20.Aug. 3rd ed. Tehran: IRGC Center of Scared Defense Reserach and Documents.

Chalcraft, J. 2021. “Revolutionary Weakness in Gramscian Perspective: The Arab Middle East and North Africa since 2011.” Middle East Critique 30 (1): 87–104. https://doi.org/10.1080/19436149.2021.1872858.

Chow, W., and E. Han. 2023. “Rugged Terrain, Forest Coverage, and Insurgency in Myanmar.” Conflict Management and Peace Science 41 (3): 218–237. https://doi.org/10.1177/07388942231171334. (Original work published 2024)

Claret, H. 2023. “Pour Une Analyse Lefebvrienne de La (Re)Production Spatiale et Temporelle Du Capital: Essai Sur Le Régime Métropolitain de Production Capitaliste de l’espace et Du Temps.” These de doctorat, Paris 3. https://theses.fr/2023PA030079.

Clausewitz, C. v. 1989. On War. Translated by M. Howard and P. Paret. Reprint éd. Princeton, NJ: Princeton University Press.

Commons, J. R. 1924. Legal Foundations of Capitalims. New York: The Macmillan Company.

Cronin, S. 2012. “The Making of Modern Iran: State and Society under Riza Shah, 1921-1941.” https://www.amazon.fr/Making-Modern-Iran-1921-1941-Routledge-ebook/dp/B0BCHKDQNW.

Dahlman, C. 2002. “The Political Geography of Kurdistan.” Eurasian Geography and Economics 43 (4): 271–299. https://doi.org/10.2747/1538-7216.43.4.271.

Dunlop, J. 2016. “Chapitre III. Les structures et les dynamiques spatiales.” Que sais-je? 3 (December): 38–53.

Elling, R. C. 2013. Minorities in Iran. New York: Palgrave Macmillan US. https://doi.org/10.1057/9781137047809.

Eskandari, A. 2023. Khaterat va Yaddasht-ha: 1327-1359 [Memories and Notes (1948-1980)]. 1st ed. Sweden: Baran.

Fearon, J. D., and D. D. Laitin. 2003. “Ethnicity, Insurgency, and Civil War.” American Political Science Review 97 (01): 75–90. https://doi.org/10.1017/S0003055403000534.

Harvey, D. 2006. The Limits to Capital. New and Fully updated ed. London: Verso.

Hassaniyan, A. 2021. Kurdish Politics in Iran: Crossborder Interactions and Mobilisation since 1947. Cambridge: Cambridge University Press.

Hassaniyan, A., and M. Sohrabi. 2022. “Colonial Management of Iranian Kurdistan; with Emphasis on Water Resources.” Journal of World-Systems Research 28 (2): 320–343. https://doi.org/10.5195/jwsr.2022.1081.

Hechter, M. 2017. Internal Colonialism. New York: Routledge. https://doi.org/10.4324/9780203788332.

Hirschman, A. O. 1972. Exit Voice and Loyalty: Responses to Decline in Firms, Organizations, and States. Massachusetts, U.S: Harvard University Press. https://www.amazon.fr/Exit-Voice-Loyalty-Responses-Organizations/dp/0674276604.

Iran Watch. 2025. “Iran’s Missile Milestones.” Weapon Program Background Report. Wisconsin Project on Nuclear Arms Control. https://www.iranwatch.org/our-publications/weapon-program-background-report/iran-missile-milestones-1984-2023?utm_source=chatgpt.com.

Iran Water Resources Management Company. 2017. ‘Statistics on the Number of Dams in the Country in Different Provinces in 1396’. Iran Open Data Center, November 30. Accessed: 23 July 2025. https://iranopendata.org/en/dataset/statistics-on-dams-country-provinces-1396/.

Izady, M. 2022. The Kurds: A Concise Handbook. 4th ed. New York: Taylor & Francis. https://doi.org/10.4324/9781315059037.

Jwaideh, W. 2006. The Kurdish National Movement: Its Origins and Development. Syracuse, New York: Syracuse University Press.

Kalyvas, S. N. 2006. The Logic of Violence in Civil War. Cambridge Studies in Comparative Politics. Cambridge: Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511818462.

Kocher, M. A., T. B. Pepinsky, and S. N. Kalyvas. 2011. “Aerial Bombing and Counterinsurgency in the Vietnam War.” American Journal of Political Science 55 (2): 201–218. https://doi.org/10.1111/j.1540-5907.2010.00498.x.Third World Quarterly23

Koohi-Kamali, F. 2003. The Political Development of the Kurds in Iran: Pastoral Nationalism. Basingstoke: Palgrave Macmillan.

Korf, B., M. Engeler, and T. Hagmann. 2010. “The Geography of Warscape.” Third World Quarterly 31 (3): 385–399. https://doi.org/10.1080/01436597.2010.488466.

Kratochwil, F. 1986. “Of Systems, Boundaries, and Territoriality: An Inquiry into the Formation of the State System.” World Politics 39 (1): 27–52. https://doi.org/10.2307/2010297.

Kreuzer, M. P. 2016. Drones and the Future of Air Warfare: The Evolution of Remotely Piloted Aircraft. 1st ed. London: Routledge.

Kymlicka, W. 1995. Multicultural Citizenship: A Liberal Theory of Minority Rights. Oxford Political Theory. Oxford: Clarendon Press; Oxford University Press.

Lefebvre, H. 1974. “La production de l’espace.” L’Homme et la société, nos. 31-32 (1974): 15–32. https://doi.org/10.3406/homso.1974.1855.

Lob, E., ed. 2020. “Introduction: Reconstruction Jihad.” In Iran’s Reconstruction Jihad: Rural Development and Regime Consolidation after 1979, 1–14. Cambridge: Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/9781108766852.001.

Lob, E., and N. Habibi. 2019. “The Politics of Development and Security in Iran’s Border Provinces | Semantic Scholar.” The Middle East Journal 73 (2): 263–284. https://doi.org/10.3751/73.2.15.

Mahmoudzadeh, N.-a. 1988. “The Sirvan River Bridge Construction: Demonstrating the Determined Spirit of the Reconstruction Crusade (A Report on the War Support and Engineering Operations by the Ilam Reconstruction Crusade during Valfajr 10).” Jahad 109 (May): 20–24.

Michaud, J., S. Turner, and Y. Roche. 2002. “Mapping Ethnic Diversity in Highland Northern Vietnam.” GeoJournal 57 (4): 305–323. https://doi.org/10.1023/B:GEJO.0000007325.17261.86.

Moore, G. 2009. State, Space, World: Selected Essays. NED-New ed. Minnesota, US: University of Minnesota Press. https://www.jstor.org/stable/10.5749/j.ctttsrv7.

Murshed, S. M., and S. Gates. 2005. “Spatial-Horizontal Inequality and the Maoist Insurgency in Nepal.” Review of Development Economics 9 (1): 121–134. https://doi.org/10.1111/j.1467-9361.2005.00267.x.

O’Shea, M. T. 2006. Trapped between the Map and Reality: Geography and Perceptions of Kurdistan. New York: Routledge: Taylor & Francis.

Rauch, G. 1999. Conflict in the Southern Cone: The Argentine Military and the Boundary Dispute with Chile, 1870-1902. Westport, CT: Praeger.

Reardon, S. 2018. “FARC and the Forest: Peace Is Destroying Colombia’s Jungle – and Opening It to Science.” Nature 558 (7709): 169–170. https://doi.org/10.1038/d41586-018-05397-2.

Romano, D. 2006. The Kurdish Nationalist Movement: Opportunity, Mobilization and Identity. Cambridge: Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511616440.

Sadeghi, R. 2024. Atlas of Ramadan Camp. Tehran: Sacred Defense Documentation and Research Center.

Saidi, H. 2025. “Spatial Politics and Struggle for Hegemony: The Role of Komala in the Revolutionary Movement of Iranian Kurdistan.” Environment and Planning C: Politics and Space 43 (3): 540–557. https://doi.org/10.1177/23996544241269074.

Salehyan, I. 2009. Rebels without Borders: Transnational Insurgencies in World Politics. Ithaca: Cornell University Press. https://www.jstor.org/stable/10.7591/j.ctt7z6bx.

Scott, J. C. 2009. The Art of Not Being Governed: An Anarchist History of Upland Southeast Asia. New Haven: Yale University Press. https://www.jstor.org/stable/j.ctt1njkkx.

Shaver, A., D. B. Carter, and T. W. Shawa. 2019. “Terrain Ruggedness and Land Cover: Improved Data for Most Research Designs.” Conflict Management and Peace Science 36 (2): 191–218. https://doi.org/10.1177/0738894216659843.

Souza, M. 2024. “The Spatial Turn in Peace and Conflict Studies: Contributions, Limitations and Opportunities for Research on Space–Time Heterogeneity.” Space and Polity 28 (1): 81–102. https://doi.org/10.1080/13562576.2024.2363177.

Stewart, F. 2008. “Horizontal Inequalities and Conflict: An Introduction and Some Hypotheses.” In Horizontal Inequalities and Conflict: Understanding Group Violence in Multiethnic Societies, Conflict, Inequality and Ethnicity, edited by F. Stewart, 3–24. London: Palgrave Macmillan UK. https://doi.org/10.1057/9780230582729_1.24 S. BAGHERI

Tollefsen, A. F., and H. Buhaug. 2015. “Insurgency and Inaccessibility.” International Studies Review 17 (1): 6–25. https://doi.org/10.1111/misr.12202.

Vahabi, M. 2016. The Political Economy of Predation: Manhunting and the Economics of Escape.Cambridge: Cambridge University Press.

Vali, A. 2011. Kurds and the State in Iran: The Making of Kurdish Identity. International Library of Iranian Studies. Vol. 36. London: I.B. Tauris.

Wallerstein, I. 2011. The Modern World-System I: Capitalist Agriculture and the Origins of the European World-Economy in the Sixteenth Century. Berkeley, CA: University of California Press.

Yadirgi, V. 2017. The Political Economy of the Kurds of Turkey: From the Ottoman Empire to the Turkish Republic. Cambridge: Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/9781316848579.

Zakeri, E. 1983. “Haft Shabaheh-Rooz Moghavemat, Haft Shab va rooz Hemaseh [Seven Nights and Days of Resistance, and Seven Nights and Days of Heroism].” Mujahid, 3 November 1983.

Zarghani, S. H., M. Janparvar, R. Salehabadi, and A. Jahanbin. 2017. “Wireless Sensor Networks, A New Strategy for Border Control and the Management of Country to Establish Order and Security.” Journal of Geography and Regional Development 14 (2): 25–49. https://doi.org/10.22067/geogra­phy.v14i2.38621.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] Process-Tracing

[2] Rugged Terrain

[3] Train Rudggeness

[4]Viet Cong

[5] Homeland State

[6] Host State

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + 4 =

دکمه بازگشت به بالا