
جایزه مستوره اردلان و همزمانی تاریخی با خیزش ژن، ژیان، ئازادی
مقدمه
در 18 شهریور 1405 دانشگاه کوردستان از برگزاری رویداد جایزه بین المللی «مستوره» با هدف شناسایی، معرفی و تجلیل از زنان اثرگذار خبر داد. برگزارکنندگان محورهای انتخاب زنان را در حوزه های مختلفی چون: 1. علمی، پژوهشی و فناوری 2. اجتماعی و کارآفرینی 3. فرهنگی، هنری و ادبی 4. مذهبی، آیینی و اخلاقی بیان کرده اند. اعلام این برنامه در شرایط کنونی، پرسش های زیادی در اذهان ایجاد کرد. در این راستا، نوشتار حاضر «برنامه جایزه مستوره اردلان» را که از سوی دانشگاه کوردستان و پژوهشکده کوردستانشناسی برگزار میشود، مورد واکاوی و نقد قرار میدهد. به زعم نویسنده این برنامه برای به بیراهه کشاندن خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» و پیشگیری از تداوم و گسترش آثار رهایی بخشی همه جانبه این خیزش بر جامعه علی الخصوص جامعه زنان تنظیم شده است. این نوشتار به واکاوی رویکرد سرکوبگرانه نهاد آکادمیک دانشگاه کوردستان می پردازد که در همزمانی تاریخی با سالیاد خیزش «ژن، ژیان، ئازادی»، اقدام به اعطای «جایزه بینالمللی مستوره اردلان» نموده است. اقدامی که در قالب ژستی نمادین، تجلیل از زنان را برای پوشاندن چهره سرکوبگرانه حاکمیت عملیاتی می کند. هدف نوشتار، آشکار نمودن سازوکارهای بوروکراتیک و نئولیبرالیستی است که میکوشند درونمایه رادیکال و هستیشناختی این جنبش را به ساحتی انقیادآمیز و قابلهضم تقلیل دهند. این تحلیل با بهرهگیری از چهارچوبی روانشناختی و اجتماعی و با نقد ایدئولوژی مسلط، جایزه مذکور را به مثابه کنشی برای بازشناسی شأن زنان نمی پذیرد و استدلال می کند که این برنامه در صدد است تا ساختاری برای انضمام انفعالی و اختهسازی خشم سوژه رهاییبخش طراحی کند. نویسنده بر این باور است که چنین رخدادهایی با تبدیل مبارزات جمعی به رقابتهای فردگرایانه، در پی بازتولید هژمونی حاکم از طریق سیاست حافظه و مصادره دالهای جنبش هستند.
همزمانی های معنادار
همزمانی تاریخی در ساحت امر سیاسی به صورت تصادفی رخ نمی دهند. همزمانی ها یا برآمده از یک یادآوری رادیکالاند یا کارکردی عمیقاً واکنشی و تدافعی دارند. اعلام برگزاری «جایزه بینالمللی مستوره اردلان» از سوی دانشگاه کوردستان، درست در سالیاد ظهور خیزش ژن، ژیان، ئازادی و طنین صدای آن، از جنس همزمانی های نوع دوم یعنی واکنشی و تدافعی است. به این معنا که حکومت میکوشد امر واقعِ سهمگین و مقاومتکننده در برابر مهار را در نظم نمادین ادغام و به روایتی منضبط و قابلهضم تبدیل کند(امر واقع در اینجا اشاره به آن هستهی تروماتیک، نافرمان و سرکش خیزش دارد که تن به بازنماییهای رسمی نمیدهد). اینکه آیا تجلیل از زنان فینفسه امری موجه است یا نه بحث و مسأله این نوشتار نیست و فرض را بر این بگذاریم که این کار امر پسندیده ای هم باشد. پرسش اصلی نوشتار حاضر جهت تأمل و مداقه این است که چگونه نهاد دانشگاه، در چهارمین سالگر جنبشی که هنوز در حافظهها زنده و جاری است، تلاش می کند زن را از ساحت انقلابی به ساحتی بروکراتیک و همسو با شئونات حکومتی تقلیل دهد و بساط اهدای جایزه و اعطای نشان به نام زن و به کام حکومت را پهن میکند!؟!
دگرگونی در رژیم به رسمیت شناسی
دغدغه نوشتار معطوف به مصادرهی نام زن یا جایگاه و منزلت آنان نیست، فراتر از این داستان مسأله نوشتار دگرگونی رژیم بهرسمیتشناسی زنان است. حکومت غالباً هنگامی که با سوژهای مواجه میشود که دیگر قادر نباشد آن را با حذف و انکار از صحنه بیرون براند، در یک چرخش استراتژیک رابطهی خود با آن سوژه را از ممنوعیت به شناسایی مشروط دگرگون می کند. در این چرخش، بهرسمیتشناختن ضرورتاً در نقطهی مقابل طرد قرار نمی گیرد، گاهی شکل پیچیدهتری از طرد است که در آن سوژه ابتدا دیده میشود و سپس در قالبی از پیش تعیینشده بازتعریف میگردد. از منظر روانشناسی سیاسی، اهمیت این فرایند در آن است که میل سوژه به دیدهشدن میتواند به محل مداخلهی دیگری بزرگ تبدیل شود (منظور از دیگری بزرگ در اینجا، ساختار نمادین قدرت/دانشگاه است که سوژهها (زنان) میل خود را در آینه آن تعریف میکنند). سوژه چیزی را از دیگری مطالبه میکند که همان دیگری، همزمان، معیار مشروعیت آن را نیز در اختیار دارد. بدینترتیب، جایزه مستوره میتواند به سازوکاری برای انتقال مرکز ثقل میل از تغییر مناسبات به کسب تأیید و دیده شدن بدل شود. آنچه در سطح ظاهری همچون افزایش منزلت اجتماعی ظاهر میشود، در سطح نمادین میتواند نوعی جابهجایی در منبع ارزشگذاری باشد، یعنی سوژه بهتدریج خود را از خلال نگاه نهادی ارزیابی کند و موفقیت را به جای میزان گشودن امکانهای تازه، با میزان قابلیت پذیرش در نظم موجود اندازه بگیرد. در این معنا، پرسش انتقادی این است که چه نوع سوژگی از طریق سازوکار جایزه قابل رؤیت، قابل ستایش و در نهایت قابل تکرار میشود؟!؟
واسازی تاریخی و شیءوارگی مستوره اردلان
نامگذاری این جایزه به نام مستوره اردلان خود نمونهای کلاسیک از بازتولید گفتمان مسلط حکومت از طریق واسازی تاریخ است. مستوره اردلان، بهعنوان زنی که در قرن نوزدهم ساختارهای سنتی را به چالش کشید و تاریخ نوشت، یک شکاف در متن تاریخ مذکر بود. اما سیستم با بیرون کشیدن او از بافتار تضادهای هویتی، زبانی و جغرافیاییاش، او را به یک دال تهی و شیء موزهای بدل میسازد. تاریخی که میتوانست تبارنامهی نقد و مقاومت در پیرامون باشد، بدل به بستهای شیک و بیخطر برای مشروعیتبخشی به مرکز و نهادهای تحت امر آن میشود. این تقلیل تاریخ به نوستالژی، همان استراتژی آشنای اختهکردن حافظهی جمعی است: نامها را نگاه دار، اما آتشی را که آن نامها در آن گداخته شدند خاموش کن. دانشگاه کوردستان که اصولاً انتظار می رود که به مثابه چشم و گوش تیز جامعه همواره در روشنگری و نقد پیشتاز باشد، دارد به ابزاری برای عقیم سازی روح مبارزه و رهایی آنهم در خانه خود تبدیل میشود! عطش جایزهسازی دانشگاه کوردستان و پژوهشکده کوردستان شناسی با منطقی نئولیبرال و منضبطکننده خود، شور آزادیخواهی و نطفه رهایی بخشی را به رقابتی فردگرایانه و عمودی برای کسب سرمایهی نمادین بدل میکند و به وضوح خواست قدرت را نمایندگی می کند. جایزه مستوره اردلان، زنان را از همسنگرانشان جدا میکند و در ویترین میگذارد، به جای اینکه زن را بهمثابهی عضوی از یک کلیت تحتستم ببیند، او را به عنوان یک استثنای درخشان به نمایش درمیآورد تا ناتوانی و محرومیت سیستماتیک سایر زنان را ناشی از عدم تلاش فردی آنان جلوه دهد. در واقع از مأموریت خود را از طریق مکانیسم فریب بزرگ توانمندسازی فرمایشی یعنی ارتقای نمادین چند چهره، بهجای تغییر در شرایط ماتریالیستی زندگی میلیونها زن به انجام میرساند.
فردیسازی و منطق نئولیبرالیستی زنِ موفق و استثنایی
در اینجا لازم است به یک جابهجایی ظریف اما بسیار مهم توجه کرد: جابهجایی از زن بهمثابه یک سوژه تاریخی و اجتماعی، به زن بهمثابه یک فرد موفق و قابل تقدیر، یعنی جایی که مسأله سیاست و شرایط اجتماعی به حاشیه میرود و موفقیت فردی در مرکز قرار میگیرد. برنامهای مانند جایزه مستوره میتواند بهتدریج رابطه میان زن و ساختار حاکم را از یک رابطه اجتماعی و تاریخی، به رابطهای میان استعداد فردی و موفقیت فردی تبدیل کند. یعنی به جای آنکه زن در بستر شرایطی که زندگی او را شکل دادهاند دیده شود، بهعنوان یک فرد موفق، توانمند و شایستهی تقدیر معرفی میشود. در نگاه اول شاید این اتفاق مثبت به نظر برسد، اما مشکل از جایی آغاز میشود که موفقیت یک زن بهعنوان نتیجه تواناییهای شخصی او نمایش داده شود و شرایط اجتماعی، تاریخی و نهادیای که بر زندگی زنان اثر میگذارند از تصویر کنار گذاشته شوند. در این صورت، زن موفق به یک استثناء تبدیل میشود، استثنایی که میتواند این تصور را ایجاد کند که اگر زنی دیگر به چنین جایگاهی نرسیده است، مشکل از کمبود تلاش، استعداد یا شایستگی خود اوست، نه از موانعی که در ساختار اجتماعی و نهادی وجود دارد. از این منظر، زن دیگر بهمثابه سوژهای درگیر با تاریخ، قدرت، جنسیت، طبقه، زبان، جغرافیا و نابرابری دیده نمیشود، به یک منِ موفق تبدیل میشود، زنی که ارزشمندیاش از میزان موفقیت و میزان تأییدشدن او توسط حاکمیت سنجیده میشود. اینجا گفتمان مسلط حکومتی شکل متفاوتی به خود میگیرد. دیگر لزوماً به زن گفته نمیشود تو را نمیخواهیم، به او گفته میشود: اگر بتوانی در چارچوب معیارهای ما موفق شوی، تو را خواهیم دید و به رسمیت خواهیم شناخت. این تفاوت بسیار مهم و قابل توجه است. در طرد آشکار، مرز میان زن و ساختار قدرت روشن است و زن میتواند این مرز را ببیند و نسبت خود را با آن مشخص کند، اما در ادغام گزینشی، ساختار حاکمیتی میتواند به درون خودآگاهی زن راه پیدا کند. زن ممکن است بهتدریج یاد بگیرد پیش از آنکه دیگران او را ارزیابی کنند، خودش را با همان معیارهایی بسنجد که نهاد برای او تعیین کرده است. در چنین شرایطی، سرکوب درونی شده الزاماً از بیرون اعمال نمیشود. ممکن است زن پیشاپیش بخشی از میل، خشم، اعتراض یا حتی شیوهی سخنگفتن خود را که با تصویر زن مطلوب سازگار نیست کنار بگذارد. به همین دلیل باید پرسید اساساً چه کسی و با چه معیاری تعریف میکند که زن موفق کیست؟ چه نوع زنبودنی در این تعریف قابل ستایش است و چه نوع زنبودنی دیده نمیشود؟ زنی که آرام، موفق، فردگرا و سازگار با معیارهای نهادی است، یا زنی که میخواهد خود این معیارها را زیر سؤال ببرد و از بنیان با این معیارها سر ناسازگاری دارد؟ پس از منظر روانشناختی، حاکمیت فقط رفتار زن را تنظیم نمیکند، بلکه میتواند در شکلگیری تصویری که زن از “زن مطلوب” و “خود ارزشمند” دارد نیز دخالت کند. در نتیجه، نقد چنین طرحهایی باید به بررسی این بپردازد که چگونه یک نظام ارزشگذاری میتواند بدون آنکه آشکارا زن را سرکوب کند، تعریف خاصی از زن شایسته بسازد و سایر شکلهای زنبودن، مقاومتکردن و سخنگفتن را به حاشیه براند!
نقادی چنین رخدادی، مخالفت با دیدهشدن دستاوردهای زنان نیست. مسأله در اینجا افشای این حقیقت است که چگونه دیدهشدن در چارچوب نگاه دیگری، میتواند واپسگرایانهترین شکل انقیاد باشد. دانشگاهی که در خیزش ژن، ژیان، ئازادی سنگ تمام گذاشت و همگام با جامعه مقاومت کرد، در سالهای پساجنبش به کانون تعلیق، اخراج، سرکوب صداهای دگراندیش و تحمیل سلطه و دیکتاتوری تبدیل شد. تا جایی که اکنون ردای متولیگری به تن میکند و بر صدر تالار اعطای جوایز مینشیند، تا نمایش وقیحانه خود را در لباسی آکادمیک به صحنه بیاورد (کما اینکه قبلاً هم مراسم جایزه مشاهیر کورد را نیز برگزار کرده است). نهادی که اساساً در جایگاه نمایندگی کردن جامعه نیست و اکنون هم نسبتی با مسائل اجتماعی برقرار نمی کند، چگونه با چنین ماهیتی خود را در جایگاه داوری امر اجتماعی بدون در نظر گرفتن ملاحظات خاص آن قرار می دهد؟ دانشگاه کوردستان و پژوهشکده کوردستان شناسی خواسته یا ناخواسته برای به حاشیه راندن و طفره رفتن از جنبش رهایی بخش زنان، نابودی و اضمحلال آنرا از طریق سیرکهای دولتی و حاکمیت پسند نشانه رفته اند. جایزه بینالمللی مستوره اردلان تلاشی حاکمیتی و سیستماتیک برای به محاق بردن خشم برحق زنان و تغییر مسأله و خواست آنان از طریق برجسته سازی سوژه ای (زنان) با ماهیت انقیادی جهت کمرنگ کردن سوژه انقلابی است.
مناسبات قدرت و شکل دهی به حافظه جمعی
از منظر سازوکارهای شکل دهی به حافظه جمعی، مسأله پیچیدهتر از آن است که آن را فقط به یادآوری یا فراموشی یک رخداد تاریخی محدود کنیم. قدرت برای حذف یک حادثه از حافظه جمعی همیشه لازم نیست نام آن را ممنوع کند. گاهی کافی است اجازه دهد آن حادثه به شکلی خاص و بیخطر روایت شود، بهگونهای که معنای سیاسی و اعتراضی آن بهتدریج تغییر کند. در این اوضاع، زن به دالی اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود که همواره محل نزاع بر سر معناست. پرسش این است که زن چگونه دیده میشود، چه کسی حق دارد او را تعریف کند و کدام تصویر از زن در فضای عمومی مشروعیت مییابد. در چنین وضعیتی، گذشته ظاهراً فراموش نشده است، نامها باقی میمانند، از زنان تجلیل میشود و نشانههای مربوط به آنان بیش از گذشته در عرصه عمومی دیده میشوند، اما چیزی مهم بهتدریج از میان میرود و آن چیز پیوند این نامها با رنجهای زیسته، نابرابریهای تاریخی و مطالبات رهاییبخش زنان است. به این ترتیب، حافظهای که میتوانست ما را به پرسش از وضعیت زنان در اکنون وادارد، آرامآرام به حافظهای تشریفاتی تبدیل میشود. حافظهای که زن را میستاید، اما کمتر به شرایطی میپردازد که زندگی زنان را شکل داده و به انقیاد رسانده است. پارادوکس موضوع در این نکته نهقته است که ممکن است جامعهای بیش از همیشه از زنان سخن بگوید، نام زنان را برجسته کند و برای آنان نمادها و مراسم متعددی بیافریند، اما در همان حال کمتر درباره تجربههای واقعی، رنجها، نابرابریها و مطالبات آنان سخن بگوید. از نقطه نظر روانکاوی امر سرکوبشده همیشه چیزی نیست که درباره آن سکوت شده باشد، گاهی چیزی است که آنقدر دربارهاش سخن گفته میشود که معنای رادیکال و حقیقت تعارضآمیز آن از میان میرود. ممکن است از زن تجلیل شود، اما تصویری از زن برجسته گردد که با نظم موجود سازگار است و از وضعیتش راضی است، در حالی که تجربههای اکثریت زنان، صداهای معترض و ابعاد انتقادی زندگی آنان دیده نشود. بنابراین، مسأله بنیادین در سازوکار شکلدهی به حافظه جمعی فقط باقی ماندن نام زنان یا حضور آنان در فضای عمومی نیست؛ مسأله این است که چه معنایی از زن ساخته میشود و کدام روایت از زن امکان ظهور پیدا میکند. زن میتواند نشانهای از برابریخواهی، مقاومت و مطالبه تغییر باشد، اما اگر از زمینه تاریخی و اجتماعی خود جدا شود، ممکن است به نمادی صرفاً تشریفاتی و بیخطر تبدیل گردد. در این حالت، زن همچنان دیده میشود، اما نه لزوماً در تمام پیچیدگی تاریخی، اجتماعی و سیاسی خود. اتفاقی که در مناسبت جایزه مستوره اردلان رخ خواهد داد از این جنس خواهد بود. بنابراین پرسش این است که چه نوع تصویری از زن در اینگونه برنامه ها برجسته میشود، چه تجربههایی نادیده گرفته میشوند و چگونه نهادها و سازوکارهای اجتماعی از جمله دانشگاه کوردستان و پژوهشکده کوردستان شناسی در شکلدادن به معنا، حافظه و مشروعیت نقش ایفا میکنند. آیا دانشگاه کوردستان با این اقدام نیابتی خود در مسیر آزادی، برابری و رهایی و کرامت زنان گام برمیدارد یا در رکاب ارباب خود به بازتولید و تداوم سرکوب و انقیاد زنان دامن می زند!؟!
ضرورت امتناع رادیکال
در چنین شرایطی و برای عدم همراهی با حاکمیت زن ستیز و دانشگاه واداده و بربادرفته کوردستان، انتظار میرود که «امتناع رادیکال و تحریم سازمان یافته و همهجانبه» را برگزید. پذیرش این جایزه و مشارکت در این سناریو، معنایی جز همدستی در جعل حقیقت و تسلیم میل رهاییبخش به قانون پدر ندارد. زنان آزاده، کنشگران مستقل، نویسندگان و دانشگاهیانی که هنوز به شرافت نام آزادی وفادارند، نباید اجازه دهند رنجهای زیستهشده، خونهای ریختهشده و فریادهای هزینه شده در خیزش، صرف بیلانهای کاری و ویترینهای دانشگاهی یک نهاد ایدئولوژیک و مطیع سیستم شود. تحریم این رخدادها، در واقع اعادهی حیثیت از امر سیاسی و پافشاری بر اصالت جنبش ژن، ژیان، ئازادی است. سیستم در صدد است عصیان و آزادیخواهی را به حاشیه رانده و ارزشمندی زنان را به رزومه مطلوب و مورد رضایت حاکمیت تقلیل دهد. جنبش راه خود را از اعماق جامعه، از میان سنگفرشها، مدارس، دانشگاههای مستقل و ارادهی جمعی باز کرده است و هیچ قدرت، نهاد یا بوروکراسی مسلطی نخواهد توانست این مسیر را به دالانهای جوایز دولتی و القاب فرمایشی منحرف سازد و این امر مهم اجتماعی را با فریب به مصادره قدرت در آورد.